تبليغاتX
من و دل

من و دل

امتحانات بد بود

خیلی بد

قبل انتخابات که هرروز راهپیمایی و گرد همایی بود

بعدشم که حق خواهی و اعصاب خوردی و اینا بود

ولی مهم نیست

موسوی و اندیشه سبزش  ارزش اینو داره که جونتم براش بدی

۴ تا دونه امتحان که چیزی نیست

****************************

از بخت خوش چون  تی وی سالن برنامه هاش از طریق ماه،،،،،،،،،،،وا،،،،،،،،،،،،،ره

میگیره و  این روزا پار،،،،،،،،،،،ازیت وحشتناکی داره

خوشبختانه  قیافه ی .... رو نمیتونیم ببینیم

فعلا  تی وی  اتاق منو بردن وسط سالن گذاشتن

که وقتایی که سریال داره روشنش میکنیم و وقتی هم تموم شد خاموش

هممون از دیدن قیافه .....وحشت داریم  واسه همین

سعی میکنیم خودمون رو عذاب ندیم

امیدوارم تمام این ۴ سال همین جوری تی وی مون پارا،،،،،،،،،،،زیت داشته باشه

 تا نه قیافشو ببینیم  نه صداشو بشنویم

شاید مشکل از منه که وقتی اسمش یا صداشو میشنوم یا صورتشو میبینم

تمام تنم به رعشه میفته و یه اضطراب بدی میگیرم

باید دنبال درمان باشم مسئله کوچیکی نیست

****************************

 تنها باری که مرگ یه نفرو از خدا خواستم

خیلی کوچیک بودم

چند تا بچه گربه توی محلمون بود که من بهشون غذا میدادم

وابستگی عجیبی بهشون داشتم

اما یه پیر مردی بود هر وقت اینا رو میدید دنبالشون میکرد و فراریشون میداد

برای منی که اون زمان بزرگترین ارزوم این بود که اینا تا ابد مال من باشن

این پیر مرده یه دشمن بزرگ بود چون داشت ارزوهامو به باد میداد

اون موقع ارزوم بود که بمیره وقتی هم که مرد واقعا خوشحال بودم

الان که بزرگتر شدم ارزوهامم بزرگتر شدن

الانم یکی هست که داره اونا رو به باد میده

*****************************

از جمعه که امتحان اخرو دادم سرمو به کتابایی که از نمایشگاه خریدم

گرم کردم

۲ تاش جالب بودن

اما یکیش مزخرف بود

توی این موقعیت کتاب برام همراه خوبیه

البته بعد از متین

*****************************

من اگه یه روزی بدونم جایی هستم که مزاحم دیگرانم و

وجودم براشون ازاردهنده س حتی لحظه ای اونجا نخواهم موند

اما بعضیا سعی میکنن به جای این که خودشون برن دیگرانو بیرون کنن

******************************

حس نوشتن ندارم

دلم میخواد مثل قبل از هر مسئله کوچولو یه جریان بزرگ بسازم

و اینجا بنویسم و هم خودم به نوشته هام لبخند بزنم هم شما

اما اصلا در توانم نیست

با زور دارم این روزا به خودم امید میدم که این نیز بگذرد

اما اضطرابم، حالت تهوعی که اکثر مواقع میاد سراغم،

خبرهایی که میشنوم اینا باعث شدن من از منای سابق فاصله بگیرم

اصلا تحمل دیدن طرفدارانش  رو ندارم

البته توی نزدیکانم اثری از اثارشون نیست جز۸-۷ نفر از خانواده پدری

اما حتی جواب تل هاشونم  نمیدم

حتی وقتی میدونم که چندتاشون با دیدن این صحنه ها و درگیری ها

از انتخابشون پشیمون شدن بازم از نظر من قابل بخشش نیستن

بد یا خوب من همینم که هستم

 من همون قدری که از خودش بدم میاد  از طرفدارانشم بدم میاد

یعنی این که اونا بخوان حتی ابراز پشیمونی هم بکنن از انتخابشون، واسه من درد اوره

به نظرم تک تک اونایی که اسم این اقا رو رو برگه هاشون نوشتن

 در اصل سند شهادت  هموطناشون رو نوشتن

واسه همین ترجیح میدم که با این جور افراد برخوردی نداشته باشم

این شامل بچه های وبلاگ هم میشه

*****************************

من اگه میخواستم برام کامنت بذارید مرض نداشتم که اینجا رو ببندم

تا شما مجبور شید برید توی ارشیو اسفند و

اونجا کامنت دونی باز پیدا کنید

الان یه کم بیشتر فک کنید تا بیفته منظورم چیه!

****************************

من همیشه غم هام رو زود میریختم دور

اما این فقط یه غم نیست

نمیدونم چیه اما میدونم یه حس ناشناخته س

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/11ساعت 15:30  توسط منا 

چند روز پیش یه دلیل خیلی قانع کننده از یکی از دوستام شنیدم

که باور کردم تقلبی نشده:!!!!!

منا باور کن تقلب نشده اما میدونی چیه؟

 واسه ح**کـــ**و**م**ت

افت داره که رئیس جمهورش فقط ۴ سال سر کار باشه

وگرنه مطمئن باش که تقلب نشده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

و من مطمئن تر شدم که تقلب شده!

*******************************

به قول گیلاس ادم فکر میکنه بعضی ها هیچ وقت قرار نیست بمیرن

واسه همین تعجب میکنه از مردنشون

من هم وقتی خبر درگذشت مایکل رو شنیدم تعجب کردم

همیشه احساس میکردم اون از جنس ما نیست پس نمی میره

از مرگش ناراحت شدم و البته بیشتر برای طرفدارانش ناراحتم

خدا میدونه چند تا خودکشی توی این چند روز اتفاق افتاده

و خواهد افتاد

شاید اگه این روزا اوضاع ایران اروم بود مرگ مایکل تاثیر بیشتری روم میذاشت

اما توی این شرایط بیشتر از چند ساعت منو بهت زده نکرد

 و خیلی زود باور کردم که اون هم رفت

با این همه کار خیر و کمک به ۳۹ موسسه خیریه و کمک به بیماران ایدزی و ...

بعید میدونم که الان جاش بد باشه

مهم نیست که با خودش چی کار کرده مهم اینه که با مردم چی کار کرده

******************************

یه نکته مشترک در اکثر وبلاگهای طرفداران .... دیدم

اونم اینه که واقعا از مرگ دیگران ناراحت نمیشن

خیلی راحت میگن فلانی مرد که مرد

فلانی شهید شد که شد میخواست نیاد بیرون

من هنوز توی بهت سرهای شکسته و خونهایی هستم که توی خیابون دیدم

هنوز لحظه ی مرگ ندا یه بغض لعنتی توی گلوم میاره

اما اینا انقدر راحت دربارش حرف میزنن که انگار طرف زمین خورده و پاش شکسته

اینم نمونش:

http://meysamrashidi.blogfa.com/post-308.aspx

http://meysamrashidi.blogfa.com/post-310.aspx

از این وبلاگها زیاده این فقط یه نمونه ی کوچولوئه

حالا خودتون قضاوت کنید لیاقت  اینا بیشتر از یه تف گنده رو هیکلشونه؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/08ساعت 0:4  توسط منا 

خدایا تو بشنو که ما اشوبگر نیستیم

تو بشنو که ما هر..................زه نیستیم

تو بشنو که ما فقط حقمون رو میخوایم

خدایا

صدای جیغ زنانی که باتوم میخورن رو بشنو

صدای این تیرهایی که به سمتمون میاد بشنو

صدای  کسانی که بهمون توهین میکنن رو بشنو

اشکمونو  وقتی جلوی چشامون به هموطنامون تیر میزنن ببین

خدایا جنگ اونایی که سلاح دارن با اونایی که دستشون خالیه ببین

خدایا عدالت رو برامون معنی کن

  

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/01ساعت 1:5  توسط منا 

امروز برای اولین بار در عمرم نشستم پای خطبه ها

جز سکوت نظری ندارم

چون حمایت از ..... روشن تر از روز بود

****************************

چندین بار استاد شجریان درخواست کرده بود

که این روزها اثارشون رو از صدا و سیما پخش نکنن

ولی دیروز با صدای خودشون این بیانیه رو شنیدم که اعلام کردند

من هم جزء همین خس و خاشاکم

فقط میشه گفت ممنونم استاد

***************************

خوشحالم که ایران حذف شد چون رفتن به جام جهانی

و جشن پیروزی اصلا مناسب این حال و هوا نبود

****************************

به هر حال مردم موسوی رو تنها نمیذارن

برای طرفدارانش  مردن به خاطر گرفتن حق با ارزشتر از زندگی بدون گرفتن حق هست

***************************

اقای.......... واژه خس و خاشاک

انقدر وقیحانه بود که با هیچ منطق و توضیحی نمیتونی اثرش رو از بین ببری

تو رو به مقدساتت قسم بی خیال ماست مالی کردن شو

***************************

خسته م

خسته تر از حد تصور

از این که میبینم هموطنام و هم فکرام دارن کشته میشن

قلبا"  داغدارم

انقدر نگید ۲۲ خرداد حماسه بود

اگر حماسه ای بود برای خاطر موسوی و کروبی بود

اگر اراء واقعی اونها که حدود ۳۰ میلیون میشه رو از این ۳۹ میلیون کم کنید

باز هم حماسه ای باقی می مونه؟

***************************

دیروز با یکی از بچه های یونی کلی بحث کردم

اخرش که اون حرفای بی منطقش رو زد و دیگه حرفی نداشت

به این نتیجه رسیدم

که نه اون زبون ادمیزاد سرش میشه نه من زبون جک و جونورا!

  

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/29ساعت 14:53  توسط منا 

پس نوشت ساعت ۱۸:۴۴

یک نیمه حمایت از موسوی با مچ بندهای سبز

دمتون گرم

*********************************

تورو خدا این عکسی که در این لینک هست رو ببینید

و مطالب قرمز رنگ بالا و پایینشو بخونید

http://whiterainbow.persianblog.ir/post/83/

*******************************

از نظر من ایرانیها ۲ دسته ن

۱: انسانهای خوب و شریف

۲: طرفداران.........

********************************

نمیدونم نفرت رو با چه واژه ای نشون بدم

خودتون هر واژه ای رو میخواین براش انتخاب کنید

بعدش همون واژه رو تا بینهایت تصور کنید

این احساس من به ................. هست

*********************************

خدایا هرچقدر به موسوی متانت و صورت نورانی و مردی دادی

به خیلی ها هیچی ندادی

کاش عادلانه تقسیم میکردی که موسوی انقدر عزیز و اونها انقدر منفور نباشن

*********************************

اقای فلانی نظر شما راجع به انتخابات چیه؟

به نظرم مثل یه مسابقه ی فوتبال......................

اقای فلانی برنامه شما برای ۴ سال اینده چیه؟

اول اینو بگم که انتخابات  مثل یه مسابقه ی فوتبال......................

اقای فلانی نظرتون در مورد کشورها ی دیگه چیه؟

بذارید اول اینو بگم که انتخابات  مثل یه مسابقه ی فوتبال......................

اقای فلانی حالتون خوبه؟

 قبل از هر چی بذارید اول اینو بگم که انتخابات  مثل یه مسابقه ی فوتبال......................

اقای فلانی نظرتون در مورد فلان  کشور  چیه؟

به نظرم مثل یه مسابقه ی فوتبال......................

..

..

..

**********************************

خدایا من عدالتی نمیبینم

به پای من ننویس

دیگران باعث شدن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/27ساعت 10:26  توسط منا 

تمام احساسم درد میکنه

یه بغض لعنتی توی گلومه چند بار شکستمش ولی تموم بشو نیست

میخوام بگم و بخندم و مثل قبل بنویسم ولی نمیتونم

عصبانیم مثل کسی که عزیزشو جلوی چشماش کشتن و اون نتونسته هیچ کاری بکنه

مثل زنی که با زور بهش تج...وز شده و حالا مثل یه دستمال الوده فقط دارن تحقیرش میکنن

تمام غرورم زیر بار این همه دروغ له شده

واقعا به گفته ی ا.ن در ولیعصر ماهایی که مخالفشیم خس و خاشاکیم؟

مگه ماها چی میخوایم جز این که نتیجه واقعی رو بدونیم

صدای بوق معترض ماشینها و شعارها داره کرم میکنه

خدایا بهمون قدرت تحمل این همه تحقیر رو بده

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/24ساعت 20:39  توسط منا 

 

بازیها تموم شد

ماها گول خوریم و رفتیم پای صندوقها تا به خیال خودمون سرنوشتمون رو بسازیم

اما نمیدونستیم یا باور نمیکردیم که از قبل برامون ساختنش

یاد اون زنی افتادم که ۴ شنبه دیدمش با این که ۲ قلو باردار بود

ولی خستگی ناپذیر بود

نذر کرده بود اسم پسرشو بذاره میر حسین

دلش نمیخواست بچه هاش توی این خفقان به دنبا بیان

یاد اون خانمی میفتم که موقع برگشتن از ازادی باهاش هم مسیر بودم

با ۲ تا دختراش اومده بود

همشون چادری بودن وقتی دیدم از ته دل واسه پیروزی سید دعا میکنه

بهش گفتم که چقدر به وجودش افتخار میکنم که حداقل وجود امثال اینها

نشون میده که اعتراض ما صرفا برای ارشاد نیست

یاد اون پیرمردی میفتم که سرتاپا سبز پوشیده بود و

شده بود سوژه عکاسها

یاد اون دختر معلولی که میفتم که تمام مسیر انقلاب تا ازادی رو

با عصا و در حالی که راه رفتنش خیلی سخت و طاقت فرسا

بود همراه ما اومد و با یه لبخند نشون میداد که خستگی ناپذیره

یاد میلیونها میلیون انسانی که توی این یه هفته اخر دیدم میفتم

همه امید داشتن که قراره رایشون سرنوشت ساز باشه

اما سرنوشت رو از قبل نوشته بودن

**************************************

تمام مطالب مربوط به انتخابات رو بر میدارم

محیط اینجا مثل قبل خواهد بود

شاید خدا هم یه روزی از این اوضاع خسته شه

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/23ساعت 12:30  توسط منا 

یکی نیس به من بگه تو که هروقت میخوای پاتو از خونه بیرون بذاری

حداقل ۴۵ دقیقه واسه درست کردن صورتت وقت میذاری

چرا وقتی برمیگردی خونه حاضر نیستی حتی  ۳ - ۴ دقیقه واسه پاک کردنشون

وقت بذاری که الان چشم نازنینت به این روز نیفته و اندازه ی یه گردو باد نکنه

و گل مژه نزنه و دکتر بهت نگه اگه با دارو خوب نشی باید جراحی شی؟

لطفا یکی اینو از من بپرسه تا من بفهمم که هیچ جوابی واسه این سوال

ساده ندارم و یه کم از تنبلی خودم خجالت بکشم

*********************************

من دلم میخواد توی پارک وقتی یه جای خلوت با متین نشستم روسریمو

بر دارم تا موهام هوا بخوره

به اون ار---------------چا-----------------------دیه  چه مربوط که اومد دعوام کرد و

کلی لجمو در اورد؟

 انقدر حرصم ازش دراومده که توی کلمات نمیگنجه

*********************************

طرف میگه روح چرت و پرته و وجود نداره

اونوخ تو وبلاگش با اونی که مرده حرف میزنه

اخه مونگول اگه روح نیست پس مگه دیوونه ای که استخونای

پودر شده ی طرف حرف میزنی؟

خدا شفا بده

*********************************

امتحانام ۵ ام تموم میشه

بعد اون شاید نظرات رو باز کردم

اما اقایونی که میان و کامنت میذارن اگه میخوان

حرمتوشونو نگه دارم  نه واسه من شماره تل بذارن نه قلب و ب-----و-----س و

این مزخرفاتو بذارن نه شوخی بی مزه کنن و نه شعرای انچنانی بنویسن

اگه این مزخرفاتو ببینم مطمئن باشین وقتی که جوابتون رو ببینید

بهتون خیلی برمیخوره

پس احترام خودتونو نگه دارید

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/04ساعت 13:6  توسط منا 

تا ۱۷ خرداد که من امتحانام شروع میشه چقد مونده؟

وای دارم دیوونه میشم

هنوز هیچی نخوندم انگار همین دیروز بود اخرین امتحان ترم پیشو دادم و

خیالم راحت شد که تا خرداد ۵ ماه مونده

اما حالا این ۵ ماه گذشت و من باز مثل خر تو گل این امتحانا گیر کردم

من تو روانشناسی هر چی که بشم مطمئنم در زمینه ی کودکان استثنائی

به هیجا نمیرسم

الان چند روزه دارم این کتابو میجوئم اما انگار نه انگار

اصلا اسم این بیماریها و دلایلش تو ذهنم نمی مونه

فک کنم ۶ تیر امتحانم تموم شه

خدا کنه زودتر اون روز بیاد من بشینم با خیال راحت این ۷-۸ تا

کتابی که از نمایشگاه خریدمو بخونم و لذتشو ببرم

البته اگه به من بود که دست کم ۴۰۰-۵۰۰ تا از اون کتابا دلمو برد

و دوس داشتم بخرمشون اما خب به من نبود و به جیب مبارک بود!

******************************

پارسال فروردین تو یکی از پستام چقد جلز ولز کردم که این ورزشکارایی

که میان واسه این ریل استیت ها تبلیغات میکنن همشون چرت و پرت میگن

خدایی به حرفام رسیدین؟

تمام اون شرکتها الان یا فرارین یا زند---------ونی

اقای" ناصر خان ح" اقای "مهرداد م" چجوری روتون میشه و به خودتون اجازه میدین

دوباره جلوی دوربینها بیاین و مصاحبه کنید

اون پولی که شماها بابت این تبلیغات که هررزو روزی ۲۰-۳۰ بار از ۲۰ تا شبکه پخش میشد

گرفتید حرومه چون پول اون مردم بدبختیه که به خاطر اطمینان به شما

اومدن و ریختن تو جیب این کلاهبردارا

******************************

با وجود ج------------ل----------ف بودن بی اندازه ی

 سا-------------سی ---------------مان-------------کن

به شدت خوش خوشانم میشه وقتی اهنگاشو گوش میدم

اصن یه نمک خاصی داره شعرهاش

بیکلاس و جوات هم خودتونین

خب دوس دارم اهنگاشو :)

****************************

جای این که نشستین این چرت و پرتای منو میخونین

پاشین دستاتونو بگیرین بالا جمیعا واسه امتحانای من دعا کنید

پاشید ببینم بدوئید  تا عصبانی نشدم:)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/28ساعت 15:37  توسط منا 

والا من و اقاهه که ۴شنبه تشیف بردیم نمایشگاه کتاب بعضی غرفه ها انقذه بهمون

چسبید که نمیدونی چقد!

غرفه های چسبیده به ما به ترتیب اولویت عبارت بودن از

۱: غرفه ی ساندویچ ها

۲: غرفه ی بستنی ها

۳ غرفه ی ایس پک

۴: غرفه ی کارت اینترنت مفتی ها

۵:غرفه ی اب معدنی ها

۶:غرفه ی .......

.

.

.

.

۱۰: غرفه ی کتابها

*******************************

اصلن نمیشه نسبت به مرگ پیمان ابدی بی خیال بود

دلم میخواد بشینم گریه کنم واسه کسی که انقدر راحت خودشو و ارزوهای بزرگش

نابود شدن

******************************

خدایا من رشته مو دوس دارم اما درسارو دوس ندارم

به جز درس خوندن چه راه های دیگه ای پیشنهاد میکنید که

 من بتونم باهاش روانشناس شم ایا؟

*******************************

عزیزان دل برادر انقذه به جون من غر نزنید که چرا نظرات بسته س

حالا حالا ها بسته س تا وقتی که بعضی اقایون یاد بگیرن

قسمت نظرات جای شماره  تل گذاشتن و  چرت و پرت گفتن نیست

*******************************

من بازم دلم نمایشگاه کتاب میخواد

حالا درسته که پول ندارم برم بخرم اما دیدن العیش  یک چهارم العیش

*******************************

همچین دلم داره قیری ویری میره که منم مث بعضیا ییهو

۲۰-۳۰ تا کتاب بخرم ببرم بشینم بخونم کیف دنیا رو ببرم

*******************************

هنوز دنبال اون کاریم که چند وقت پیش از دس دادمش

اعلام شده پیام نور از این قانون کار مستثناس

یعنی فقط میخواستن من طفلی این کارو از دس بدم بعدش ما رو مستثنا کنن

********************************

این پیر مرد ۵۳ سالهه خجالت نمیکشه واسه بار سوم زن ستونده تازه جشن

میلیون دلاری هم میگیره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همین ش ص رو میگم دیگه

ای بابا

همین که خواهرشم اسمش ش ص هستش دیگه

ای بابا همین که دیشب عکسای عروسیشو ماهپاره نشون دادن دیگه

اگه تا حالا نفهمیدی کیو میگم که بشین واسه خودت گریه کن

********************************

فک کن این دختر خوشگل عربه هس( هی-----------------------------------فا)

جمعه عروسیش بود ۹ میلیون دلار خرج عروسیش کرده

بترکه هیییییییییییییییییی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/21ساعت 22:17  توسط منا 

وقتی یه نفر بهترین موقعیت رو توی المان داره و خطر انجام کارش اونجا خیلی

کمه و میتونه سالیان سال توی بهترین پروژه های فیلم و سریال جهان کار کنه

چرا میاد توی کشوری که انقدر راحت جونشو از دست بده؟

من اصن نمیفهمم چطوریه که این همه سال پیمان ابدی بدلکار

کبری ۱۱ و این همه پروژه های عظیم دیگه بود و اخ نگفت همچین که اومد

توی ایران که یه کمکی به صنعت مزخرف سینمای اینجا بکنه

اینجوری شد؟ یعنی چی که ادما انقدر راحت باید جونشون رو به خاطر

بی مسئولیتی دیگران از دست بدن؟

ای...............به این..................

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/19ساعت 19:33  توسط منا 

همچینی از خودم چندشم میشه که هر جا میرم با خودم

کیسه کیسه دارو میبرم

دیگه یه جوری شده یه روز دارو نخورم معده م تعجب میکنه و قار و قور میکنه

فک کن!

روزی ۲ تا " رواکوتان"  واسه ادامه ی درمان اکنه

روزی ۳ تا " اموکسی سیلین"  واسه این ۲ تا دندون عقلی

که دومیشو همین شنبه ی پیش کشیدم

روزی یه ویتامین" ای " واسه عوارض همون " رواکوتانها "

روزی یه " مفنامیک  اسید"  واسه پوست و مو و یه چیزای خصوصی که به اقایون چه اصن؟

تازه روزی ۲ تا "بروفن یا پروفن " هم میخوردم واسه اینکه دندون عقله درد میکرد

خلاصه که یه پیر پیرک خانمی (همون پیرزن خودمون) شدم که نگو و نپرس

*******************************

امروز یه جا دیگه رفتم سر کار

یعنی در اصل کار یه جا دیگه رو اوردم خونه

یعنی شدم منشی در منزل حداقلش اینه که تو این هوای مزخرف میشینم خونه

پای تلفن کارامو اینجوری انجام میدم

کی میگه کار کردن سخته خیلی هم اسونه:))))))))))

********************************

من و متین رفتیم عین این ۲ قلوها ۲تا کتونی خریدیم لنگه ی هم

الان دیگه هرکی ما رو ببینه نمیدونه من متینم یا اون یا اون مناس یا من!

********************************

تیتین دون(همون متین جون به زبون لو*******ندی) پس کی منو میبری اخه باخ وش؟؟؟؟؟

********************************

اون اولا که دانشگاه میرفتم خیلی دلم میگرفت

فک میکردم چقدر اونجا(پیشوا) غریبم

فک میکردم به خاطر تفاوت خیلی زیاد   فرهنگی  تهران و پیشوا

کسی اونجا از من خوشش نمیاد اما الان میبینم یه تار موی سرشون به ۱۰۰۰

تا دختر تهرونی می ارزه ضربه هایی که من از دخترای تهرانی خوردم حتی

یه هزارمش تو فکر اونا نمیگنجه یه سری دختر پاک

 که فقط به پیشرفت دوستاشون فک میکنن این برای منی که مزخرفترین دخترای تهران

تا به حال به پستم خورده بودن یه غنیمت بزرگه

این جمله کاملا واسه من ملموسه که

ادم بزرگترین تجربه های زندگیشو توی همین محیط دانشگاه به دست میاره

*********************************

این اهنگه رو خیلی دوس دارم

اسپیکرتو روشن کن تا بشنوی ای کیو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/15ساعت 17:32  توسط منا 

فک کن شنبه صب در حالی که دارم از استرس غش میکنم و سعی میکنم به روی خودم نیارم

مثل بچه ی ادم سرمو میندازم پایین تا برم دندونپزشکی دندون عقلمو بکشم

مامان با چشای مضطرب و اینا برگشته میگه میخوای باهات بیام؟

منا با لبخند مصنوعی: نه مامی خودم میرم

مامان با چشای نگران: اخه میترسم یهو ضعف کنی بیفتی

منا با چشای نعلبکی شده: مگه خیلی درد داره ؟

مامان با همون چشا: نه بابا اصن درد نداره فقط بذار من زنگ بزنم

به فلانی بپرسم کار دندون کشیدن این دکتره خوبه یا نه!

منا با چشای از حدقه دراومده: مامان اگه خیلی دردش وحشتناکه اصن نرم

خلاصه با ۱۰۰۰ تا دلهره منا میره و کلی عز و جز(از و جز؟؟!!) میکنه به دکتره

که امپول زیاد بزنه

دکتر با لبخند شیطانی: میدونی چیه دخترم خب دندون عقل یه کمی با دندونای دیگه

فرق داره

منا با دستای لرزون: یعنی چی اقای دکتر؟

دکتر با لبخند لج درار: یعنی همونی که مامانتون گفتن!!!! بعدم غش غش غش

دیگه اینجای کار منا دو دستی روحشو که از بالای سرش قصد عروج به

ملکوت اعلا رو داشت گرفته بود و تقریبا داشت اشهد میخوند

اما خب دکتره  با ۴ تا امپولی که زد و یه جراحی کوچولو خداییش کارشو خوب انجام داد

اما یه ۵۰ سالی از عمر منو کم کردن این ۲ تا!

*****************************

از اونجایی که من خیلی دختر خوبیم و حرف اقامونم گوش میکنم

وقتی بهم گفت حالا که دندون کشیدی غذای سبک بخور منم یه چشـــــــــــــــــــــم غلیظ

گفتم و ۱ ساعت بعد دندون کشیدنم رفتم پیتزا و ته دیگ و اینا خوردم:)))

تازه هی این طفل معصوم گفت اموکسی سیلین بخور تا عفونت نکنه باز من

گفتم باشه اما نخوردم حالا یه ور صورتم انقذه گنده شده که نگو و نپرس

تازه ۳ روزه که سر کارم نرفتم اخه وقتی قراردادی در کار نیست به چه امیدی برم؟

البته ابن ۳ روز واسه دردم نرفتم اما کلا این کار  دلمو زده شاید برم دنبال یه کار دیگه

خلاصه اوضاع قمر تو عقربه نمیدونم چرا خدا یادش رفته که توی تخت طاووس خیابون فلان

کوچه فلان پلاک ۸ یه منایی هس که هر یه روز واسش خیلی مهمه دلش نمیخواد

حتی یه روزش الکی هدر شه ولی چندین ماهش هدر رفته

ای خدا تو رو به هر چی که برات مهمه صدای منم بشنو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/07ساعت 18:36  توسط منا 

از اونجایی که من و متین هیچ کجایی نرفته ای رو در تهران نداریم

امروز به سرمون زد رفتیم بهشت زهرا!

البته اولش به نیت قطعه ی هنرمندان رفتیم اما من یهو دلم هوای بابابزرگمو کرد

پاشدیم رفتیم قطعه ی ۲۴۰ یه ۴۵ دقیقه ای من باهاش حرف زدم و

اشک ریختم و کلی یاد خاطراتش رو واسه خودم زنده کردم

چه میدونم والا

ما هم یه چیزیمون میشه دیگه اما روز متفاوتی بود

*************************

کار دومم رو از دست دادم اونم به خاطر این قانون جدیدی که تصویب شده

هرچی فکر میکنم میبینم دیگه محاله کار به این خوبی  با این شرایط

ایده ال گیرم بیاد

۳ روز تمام انقدر اشک ریختم و هق هق کردم به جای چشم ۲ تا گردوی قرمز

رو صورتم بود

الانم سعی میکنم بهش فکر نکنم اما همچین که یادم میفته یه بغض وحشتناک

راه گلوم رو میبنده

************************

امتحاناتم ۴۵ روز دیگه شروع میشه

اما هنوز هیچ کتابی رو شروع نکردم

خیلی از درس خوندن متنفر شدم الان فقط به خاطر مامی دارم میخونم

اما وقتی برم سر خونه زندگی خودم دیگه ادامه نمیدم

برام مهم نیست کی ناراحت میشه کی خوشحال

مهم اینه که من اگه قرار باشه درسمو تا اخر بخونم یعنی از کار خبری نخواهد بود

من دلم میخواد کار کنم نه اینکه بشینم اینهمه سال درس بخونم

اخرش که مدرک گرفتم پول نداشته باشم که یه دفتر مشاوره یا مطب روانشناسی بزنم

الان ۱۰ روزه که دارم بازاریابی میکنم اما هنوز قراردادی ننوشتم

۱۰۰ نفر قول دادن اما ازشون خبری نیست ای خدا دارم دیوونه میشم

برم تا غرغرام همتونو مثل خودم دیوونه نکرده

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/01/27ساعت 22:1  توسط منا 

نه به اون موقع ها که صب تا شب تو خونه یا خواب بودم یا میخوردم

نه به الان که قراره یه مدت ۲ جا کار کنم البته قرار داد اولی که تموم شه

 شاید دیگه تمدید نکنم البته بستگی به شرایط مالی و قراردادهام داره

فردا باید برای دومی برم مصاحبه احتمال زیاد این یکی هم جور میشه

اما به به به به که قراره جیبام پر پول شه

اگه همه چی طبق محاسبات من پیش بره(این اگه خیلی مهمه ها)

دست پایین ماهی ۶۰۰-۷۰۰ توی جیب مبارک میره

اگر هم نره که خب نشده چیزی رو از دست ندادم

فقط یه سابقه کاری خیلی خوب و معتبر واسه خورم جور کردم

امروز اولین روز کاریه من بود داشتم از استرس پرپر میزدم

باید میرفتم برای بازاریابی اما اعتماد به نفسم بدجوری افت کرده بود

اما خدا رو شکر متین تنهام نذاشت و باهام اومد

با این که داخل مغازه ها باهام نمیومد و دم در منتظرم میموند

اما همین که میدونستم چند متر اون ور تر میتن منتظرمه کلی اعتماد به نفسم بالا

رفت و قول یه قرار داد خوب رو هم گرفتم

قرار شد یکی از غولهای صوتی تصویری جمهوری واسه خودش و چند تا

نمایندگیاش و حتی دوستانش  باهام قرارداد ببنده

اگه بشه که واسه روز اول کاری یه رکورد محسوب میشه

خدایا کمکم کن که سربلند بشم

*************************************

یه مدت به دلایل شخصی نظرات رو میبندم

نیازی نمیبینم که دلیلش رو بگم اما

خودم حس میکنم اینجوری به زندگیم یه کمک بزرگ کردم

*************************************

اونایی که شغلشون مرتبط با این سایت هست (از هر کجای ایران)

یه خبری به من بدن پشیمون نمیشن

http://www.decorationbank.com/

 نظرات ۲-۳ تا پست پایین رو واسه این افراد باز میذارم

اگر مایل بودید اطلاعات کامل رو براتون به صورت کامنت یا ایمیل میذارم

************************************

خیلی از فروشنده ها  امروز به دید تمسخر به حرفام و کار من نگاه کردن

خیلی دوست دارم وقتی با ۳-۴ تا از بزرگای این حرفه بتونم قرار داد ببندم

و خبرش توی صنف اینا بپیچه حالشونو و قیافشونو ببینم

اونا به من و حرفام خندیدن اما من قدرتمو بیشتر میکنم

مهم نیست موفق بشم یا نه

مهم اینه که پیش خودم شرمنده نشم 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/18ساعت 18:21  توسط منا 

۲۸ سال پیش روز ۱۰ فروردین اونی به دنیا اومد که زندگی منو پر از رنگ و شادی کرد

متین خوبم تولدت مبارک

*******************

سفر خوبی بود

تجربه های جدیدی داشتم

اولیش اسب سواری بود که همیشه ازش وحشت داشتم

اما تجربه ش کردم اونم با یه اسب وحشی!

دومیش ساعتها کنار یه سگ نشستن که خوشبختانه ترسم از سگ هم ریخت

چون این نلی خانم ما(سگ پسرخالم) به شدت تو دل برو بود و

 تمام طول سفر توی بغل من بود و چون که باردار هم بود نیاز به محبت داشت و

کلی هم ماساژش دادیم و شد یه موجود عزیز که الان دلم داره واسه

دیدنش ضعف میره

از متین هم اجازه گرفتم که هر وقت رفتیم سر خونه زندگیمون یکی

 از توله های سال دیگشو ما بگیریم و بزرگ کنیم

نژادشم نمیدونم اشپیتز بود یا اشفیتز

اما هرچی بود خیلی نفس بود

مخصوصا که هروقت میگفتی دست بده اون دستای جیگرشو میذاشت کف دستات

هروقتم دانیال(پسر خالم) میگفت نلی حق با کیه؟

 اون  دستای کوچولوشو میگرفت سمت دانیال

اما ما خودمونو میکشتیم چش سفید یه بار نمیگفت حق با مائه

********************

 قدر یانگوم ۵۰ قسمتی رو ندونستیم گیر این جومونگ ۹۰ قسمتی افتادیم

مادددددددرررررررر جان

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/10ساعت 13:0  توسط منا 

پس نوشت ۲۹ اسفند ساعت ۱۹:۱۵:

احتمالا تا ۶ عید تهران نیستم اگه رفتنم قطعی شد که از همین الان

سال نو مبارک، اگرم نرفتم که بازم سال نو مبارک:) به ویژه برای تو موچ موچی من

************************************

این همه غر زدم که از زمستون بدم میاد اما حالا که روزای اخرشه دلم براش تنگ میشه

خلم دیگه دست خودم که نیس!

**************

یکی اف گذاشته که حالا که اقای خاتمی انصراف داده تبلیغاتشو بردار

فعلا من دوس دارم این تبلیغات باشه

شما مشکلی داری به من چه!

***************

عاشقم اما دارم درد میکشم

عاشقم اما دارم درد میکشم...............

 فک کن شهره داره با عشق و ناز و عشوه اینارو میخونه

یهو مامان با کمال لطافت میگه

اه زهر مار خب بزّا که درد نکشی

**************

خدایا من این همه دارم دعا میکنم

خب اون حاجت صاب مرده مو بده دیگه اخه قربونت بشم!

****************

ای خدا یکی بود تا پارسال که زبان صفر یعنی هیچی

بعدشم ۲-۳ ماه رفت خارج از ایران

حالا که برگشته چه گیری داده به استادا که کار عملی درسارو کار ترجمه بدن

هی استاده میگه نه!

هی این میگه اره

اخه پدرت خوب مادرت خوب ولمون کن اخه

بعدشم که استاده میگه ترجمه های من خیلی تخصصیه

جا میزنه و میگه نه دیگه در اون حد نمیتونم

اصلا هم فکر نمیکنه که اینور کلاس بچه ها از خنده دارن ریسه میرن واسش!

شانس اورد که استاده ترجمه نداد وگرنه تیکه بزرگه گوشش بود!

****************

 این یه هفته ی اخر سال خیلی قشنگه

شلوغی خیابونا رو دوس دارم

****************

فیلم سایه ها رو خریدم

موضوعش جالبه اما نمیدونم چرا من نترسیدم به جاش خندیدم؟

****************

یکی این ارایشگر منو پیدا کنه

خاک به سرم هرچی زنگ میزنم نیست

بابا ۲ روز دیگه عیده اخه خبر مرگم

من چه خاکی به سرم بریزم با ابروهایی که ۳ هفته س دست نزدم بهشون!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/27ساعت 13:8  توسط منا  | 

این تاریخ این ساعت این لحظه زیباترین لحظه ی عمر من بود

مهربونم اولین سالروز ورودت به زندگیم مبارک

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/24ساعت 11:29  توسط منا