خیلی بد
قبل انتخابات که هرروز راهپیمایی و گرد همایی بود
بعدشم که حق خواهی و اعصاب خوردی و اینا بود
ولی مهم نیست
موسوی و اندیشه سبزش ارزش اینو داره که جونتم براش بدی
۴ تا دونه امتحان که چیزی نیست
****************************
از بخت خوش چون تی وی سالن برنامه هاش از طریق ماه،،،،،،،،،،،وا،،،،،،،،،،،،،ره
میگیره و این روزا پار،،،،،،،،،،،ازیت وحشتناکی داره
خوشبختانه قیافه ی .... رو نمیتونیم ببینیم
فعلا تی وی اتاق منو بردن وسط سالن گذاشتن
که وقتایی که سریال داره روشنش میکنیم و وقتی هم تموم شد خاموش
هممون از دیدن قیافه .....وحشت داریم واسه همین
سعی میکنیم خودمون رو عذاب ندیم
امیدوارم تمام این ۴ سال همین جوری تی وی مون پارا،،،،،،،،،،،زیت داشته باشه
تا نه قیافشو ببینیم نه صداشو بشنویم
شاید مشکل از منه که وقتی اسمش یا صداشو میشنوم یا صورتشو میبینم
تمام تنم به رعشه میفته و یه اضطراب بدی میگیرم
باید دنبال درمان باشم مسئله کوچیکی نیست
****************************
تنها باری که مرگ یه نفرو از خدا خواستم
خیلی کوچیک بودم
چند تا بچه گربه توی محلمون بود که من بهشون غذا میدادم
وابستگی عجیبی بهشون داشتم
اما یه پیر مردی بود هر وقت اینا رو میدید دنبالشون میکرد و فراریشون میداد
برای منی که اون زمان بزرگترین ارزوم این بود که اینا تا ابد مال من باشن
این پیر مرده یه دشمن بزرگ بود چون داشت ارزوهامو به باد میداد
اون موقع ارزوم بود که بمیره وقتی هم که مرد واقعا خوشحال بودم
الان که بزرگتر شدم ارزوهامم بزرگتر شدن
الانم یکی هست که داره اونا رو به باد میده
*****************************
از جمعه که امتحان اخرو دادم سرمو به کتابایی که از نمایشگاه خریدم
گرم کردم
۲ تاش جالب بودن
اما یکیش مزخرف بود
توی این موقعیت کتاب برام همراه خوبیه
البته بعد از متین
*****************************
من اگه یه روزی بدونم جایی هستم که مزاحم دیگرانم و
وجودم براشون ازاردهنده س حتی لحظه ای اونجا نخواهم موند
اما بعضیا سعی میکنن به جای این که خودشون برن دیگرانو بیرون کنن
******************************
حس نوشتن ندارم
دلم میخواد مثل قبل از هر مسئله کوچولو یه جریان بزرگ بسازم
و اینجا بنویسم و هم خودم به نوشته هام لبخند بزنم هم شما
اما اصلا در توانم نیست
با زور دارم این روزا به خودم امید میدم که این نیز بگذرد
اما اضطرابم، حالت تهوعی که اکثر مواقع میاد سراغم،
خبرهایی که میشنوم اینا باعث شدن من از منای سابق فاصله بگیرم
اصلا تحمل دیدن طرفدارانش رو ندارم
البته توی نزدیکانم اثری از اثارشون نیست جز۸-۷ نفر از خانواده پدری
اما حتی جواب تل هاشونم نمیدم
حتی وقتی میدونم که چندتاشون با دیدن این صحنه ها و درگیری ها
از انتخابشون پشیمون شدن بازم از نظر من قابل بخشش نیستن
بد یا خوب من همینم که هستم
من همون قدری که از خودش بدم میاد از طرفدارانشم بدم میاد
یعنی این که اونا بخوان حتی ابراز پشیمونی هم بکنن از انتخابشون، واسه من درد اوره
به نظرم تک تک اونایی که اسم این اقا رو رو برگه هاشون نوشتن
در اصل سند شهادت هموطناشون رو نوشتن
واسه همین ترجیح میدم که با این جور افراد برخوردی نداشته باشم
این شامل بچه های وبلاگ هم میشه
*****************************
من اگه میخواستم برام کامنت بذارید مرض نداشتم که اینجا رو ببندم
تا شما مجبور شید برید توی ارشیو اسفند و
اونجا کامنت دونی باز پیدا کنید
الان یه کم بیشتر فک کنید تا بیفته منظورم چیه!
****************************
من همیشه غم هام رو زود میریختم دور
اما این فقط یه غم نیست
نمیدونم چیه اما میدونم یه حس ناشناخته س
