جمعه ها هم ۱تا ۳ ادبیات بقیه درسا رو هم که خیر سر خودم و امواتم غیر حضوری برداشتم![]()
اما همین ۳ تا استاد یه پدری ازمون در اوردن که نگو نپرس
اول از همه استاد بهرامی که استاد فلسفه هست همه ی رشته های عالم و دنیارو خونده جز فلسفه.
روانشناسی، بازیگری، گریم، .............. و ده ها رشته ی دیگه اما دریغ از حتی سواد
روخونیه فلسفه
ای خدا اون روز سر کلاس میگه زادگاه فلسفه شهر تالس هست![]()
هی من و نگار خودمون و جد و ابادمون رو تیکه پاره کردیم که استاد تالس اولین اغاز گر فلسفه بوده و
قاعدتا باید انسان باشه نه شهر
استاد محترم بالا پایین میپرید که نخیرررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
من درست میگم هی از ما دو تا اصرار و از استاد محترم انکار![]()
اخرش کتابو نشونش دادیم کاشف به عمل اومده که منظور ایشون شهر میلتوس بوده نه تالس ![]()
البته اینی که گفتم فقط واسه یک ثانیه از مشنگ بازیه ایشونه
اگه بقیشو بگم میترسم یواش یواش افسردگی حاد بگیرم
میرسیم به استاد محترم روانشناسی که جدید ترین روش تدریس اصلی ترین درس
تخصصی ما رو کشف کردن و البته این روش تا به حال به ذهن هیچ بنی بشری خطور نکرده![]()
اونم اینه که نگار از رو کتاب بلند بلند میخونه جاهای مهمش رو میگه ما خط بکشیم و
استاد محترم ما مفید ترین کار ممکن رو انجام میده یعنی به علامت موافقت کلشو بالا پایین
میکنه![]()
و اما سوژه ترین استاد یعنی اقای عارفی که ادبیات تدریس میکنه و معتقده تمام شاگرداش همیشه
بالای ۱۸ گرفتن![]()
ایشون معمولا" کلاس ادبیات رو با کلاسهای امادگیه قبل ازدواج اشتباه میگیرن
یعنی انقدر کلاسو رمانتیک میکنه که طفلی پسر ها تنها کاری که از دستشون بر میاد اینه که
با حسرت و التماس به ما دخترای پر فیس و افاده نگاه کنن![]()
دیروز همچین با اب و تاب از بوسه ی معشوق و لب و لوچه ی سرخ و ابدار دخترها میگفت که
پسرها همشون رفتن رو ویبره
یعنی درجه ی احساساتشون فشار میاورد و
اون طفلی ها هم واسه این که لو نرن خودشون رو با زور نگه داشته بودن و میلرزیدن![]()
بالاخره یکی از پسرها طاقت نیاورد و گفت استاد چرا هر وقت با شما کلاس داریم
من تا یه هفته هوایی میشم؟![]()
![]()
استاد هم اومد بحثو عوض کنه که یکیشون گفت نه استاد بازم از معشوق و لب و لوچش بگو![]()
یه سیریش هم داریم که نمیدونم چرا ول کن ما نیست انقدر کلشو سر کلاش دراز میکنه که ادم یاد
لک لک و غاز و زرافه و اینا میفته همه ی این مشقت ها رو
تحمل میکنه تا یه لحظه بتونه منو دید بزنه![]()
دیروز هم جلوی من نشسته بود با هر کلام استاد یه لبخند چندش حواله ی من و نگار میکرد![]()
![]()
خلاصه کلاسمون دیروز خیلی دل پسر ها رو لرزوند مخصوصا" که هر کی سر کلاس درست جواب بده
دعای خیر استاد اینه که ایشالله یه گل خوش بو (معشوق و...
) نصیبت بشه
دیروز هم یکی از پسرها ۴-۵ تا گل صید کرد ولی چون جو گرفتش یهو قاط زد چند تا جواب غلط داد که
باعث شد استاد با عصبانیت بگه الهی خودتو گلهات بمیرین![]()
دیگه اخر کلاس یه جوری شد که طرف چند تا گل بدهکار شد
حالا قرار شد
اخر ترم چند تا گل به استاد بده
خدا اخر و عاقبت ما رو با این عجایب روزگار به خیر کنه![]()
سه ربع پیش داشتم از رو بیکاری شبکه هارو بالا پایین میکردم
رفتم رو جام جم گلندل دیدم اون مجری که خیلی ازش بدم میاد داره حرف میزنه( منصور س)
خواستم کانالو عوض کنم که حرفاش توجهم رو جلب کرد داشت از بینندگان خواهش میکرد
که نذارن بچه هاشون این فیلمو ببینن و خودشون هم به قضیه عقلانی فکر کنن
بازم این حس کنجکاویه مزاحم اومد سراغم نشستم ببینم میخواد چی پخش کنه
چند ثانیه بعد تصاویری اومد جلو چشام که همه ی بدنمو لرزوند
یه قفس، یه شیر، ۲تا آدم ، یکی تو قفس افتاده غرق در خون، یکی بیرون قفس با یه میله دهن
شیرو باز نگه داشته و داره با التماس کمک میخواد
یهو شیره میله رو انداخت کنار و شونه ی اونی که زخمی بود رو گرفت برد ته قفس
اون یکی با همه ی وجودش داد میزد و کمک میخواست
تا اینکه مسئولان اومدن و تو سر شیره یه تیر زدن ولی اون وحشی تر شد ،بازم زدن، نمیدونم
چند تا تیر خورد که بالاخره ولش کرد اولش فکر کردم اون پسره مرده
ولی وقتی دیدم زندس همه ی تنم لرزید ای خدا یه ادم زنده تو دهن شیر!!!!!!!!
خلاصه همه ریختن تو قفسو اوردنش بیرون و شروع کردن به تنفس مصنوعی دادن
بعد دوربین چرخید رو صورت کسی که از اول با میله دهن شیرو باز نگه داشته بود
داشت گریه میکردو تو سرش میزد یهو وسط حرفاش گفت برادرم !!!!!!!!!!۴۵ دقیقه تو قفس افتاده بود
هر کلامی که میگفت تن من و مامان بیشتر میلرزید
جلوی چشم یه برادر اون یکی برادرو شیر بخوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو یه سیرک ۴۵ دقیقه یکی التماس کنه و کمک بخواد؟اونم برادری که داشت جون کندن برادرشو می دید
اون وقت هیچ کس نیاد کمک؟ اخه چرا انقدر بی مسولیت بودن؟
چرا نباید تو یه سیرک ۴ تا مامور وقت غذا دادن به حیوونا باشن که این اتفاق نیفته؟
خیلی حالم بده صدای فریاد اون ۲ تا برادر تو گوشمه الان که دارم اینارو مینویسم همش دستام داره
میلرزه ما نمیتونیم ۵ دقیقه با یه سوسک تو یه اتاق بمونیم اون وقت ۴۵ دقیقه با یه شیر درنده؟
اخر برنامه همون اقای مجری گفت که اون پسر زنده مونده و حالش خوبه
ولی این موضوع از بی مسئولیتیه مسئولین چیزی کم نمیکنه
یه لحظه چشامونو ببندیم خودمونو جای اون دو تا بذاریم
مخصوصا کسی که داشت واسه زنده موندن برادرش ضجه میزد
من بی پناهم، تو بی گناهی
دل به تو دادم چه اشتباهی!
از تو کشیدم شکل کبوتر
نقاشیم را بگذار و بگذر
نقاشیم را بگذار و بگذر
عزیز رفته، ایینه بودن کار دلت نیست
در این زمانه عاشق نبودن دیگر غلط نیست
دیگر غلط نیست
تو این نبودی من بد کشیدم
اخر دلت را هرگز ندیدم
عاشق نبودی ای پر بهانه
جایی نداری در این زمانه
تو بی گناهی من بی پناهم
ایمن بمانی از اشک و آهم!
ایمن بمانی از اشک و آهم!
من بی پناهم تو بی گناهی
دل به تو دادم چه اشتباهی!
از تو کشیدم شکل کبوتر
نقاشیم را بگذار و بگذر
نقاشیم را بگذار و بگذر
عزیز رفته، ایینه بودن کار دلت نیست
در این زمانه عاشق نبودن دیگر غلط نیست
دیگر غلط نیست
۳ روز پیش با مامان تو خیابون بودیم که یهو یادم افتاد برم البوم جدید
استاد موسیقی، دکتر شاهکار بینش پژوه رو بخرم
قبلا" ۲ تا از اهنگاشو تو ایران موزیک شنیده بودم و خیلی خوشم اومده بود
و منتظر بودم که البومش بیاد بازار خلاصه چند جا سر زدم و جالب بود که بعضی از این فروشنده ها
وقتی اسم این اقا رو میشنیدن انگار که اسم یکی از عجایب ۷گانه رو شنیدن
همچین با تعجب بهم نگاه میکردن که دلم میخواست یه صفایی با لنگه کفشم بهشون بدم
اخه یکی نیست به اینا بگه شماها که حتی اسم یه همچین خواننده ی معروفی رو نشنیدین
چه جوری خودتون رو در عرصه ی موسیقی به حساب میارین!!!!!!!!!
خلاصه با ۱۰۰۰ بدبختی تونستم این البوم رو به نام ادبیات دیگر تهیه کنم
به همتون توصیه میکنم حتما" برین و این البوم رو بگیرین اون وقت خودتون میبینید که
عنوان مطلب چقدر درسته
حالا واسه اینکه یه ریزه با فضای این البوم اشنا بشید یکی از اشعارشو واستون مینویسم
(اینم یه تبلیغ مجانی واسه شاهکار موسیقی ایران)![]()
باز با آن دیگری دیدم تورا
جای قهر و اخم خندیدم تو را
باز گفتی اشتباهت دیده ام
گفتمت باشد، بخشیدم تو را
باز هم این قصه ات تکرار شد
با رقیبان رفتنت انکار شد
انقدر رفتی که دیگر قلب من
از تو و از عشق تو بیزار شد
تو را دیگر نمیخواهم
مگو دیوانه میباشد
که دیگر خانه ات همچون
مسافر خانه میباشد
آن رقیبان یک شبت می خواستند
ذره ذره پاکیت می کاستند
شب به مهمان خانه ات مهمان شدند
صبح اما از برت برخاستند
امدی گفتی پشیمانی دگر
تا همیشه پاک می مانی دگر
اندکی از قول تو نگذشته بود
باز رفتی با رقیبانی دگر
تو را دیگر نمیخواهم
مگو دیوانه میباشد
که دیگر خانه ات همچون
مسافر خانه میباشد
سلام
بازم مشکل بزرگ بی سوژه ای افتاده تو این وبلاگ
واسه همین چند تا شعر
از کتابی که هم اسم عنوان مطلبه واستون مینویسم![]()
خودم خیلی این کتابو دوست دارم چون شاعرش یکی از بهترین اساتید
ادبیاته( اقای علی بداغی) که من ۳سال پیش از شاگردان ایشون بودم ![]()
رفتی تو و، من ... عجب منی !...بیچاره!
در خاکی خاطرات خود آواره
پشت در بسته ی نگاهت آخر
تا کی بزند خون دلم فواره
----------------------------
آرام بگیر و جار و جنجال نکن
خوابی که پرید و رفت دنبال نکن
ای دل به بهانه های واهی همه شب
اینقدر مرا خرد و لگد مال نکن
------------------------------
با نگاهت مرگ معنایی نداشت
در خطوط خاطرم جایی نداشت
با تو ،دل، استغفرالله و اتوب
از خدا هم خرده پروایی نداشت
-------------------------------
با نگاهت فتنه ای بر پا مکن
بند پاهای دلم را وا مکن
ماجراها رفت تا عاقل شدیم
باز ما را راهی رویا نکن
-------------------------------
من بودم و قصه ای که رسوایم کرد
خون در دل ایینه ی رویایم کرد
پنهان شده بودم پس تصویر خیال
انگار دوباره عشق پیدایم کرد