که چرا انقدر مطالبم خصوصیه و چیزایی رو مینویسم که به هیچ کس مربوط نیست
باید احساسی تر بنویسم
روش فکر کردم اما تصمیم گرفتم نتیجه رو اینجا بنویسم
فکر کنم یه ۲-۳ هفته ای میشه که حال و هوای وبم عوض شده
و انقدر بازیگر ماهری بودم که همه ی دوستان این تغییر رو باور کردن
همه باور کردن که منای ۶ ماه گذشته عوض شده بی خیال شده
ولی تنها اتفاق این ۲-۳ هفته پنهون کردن همه ی غصه هام پشت چرت و پرتای وبم بوده
نمیدونم چرا تصمیم گرفتم این جوری بشم شاید واسه خاطر این که
اون موقعی که از غصه هام مینوشتم یه نفر که باعث این همه عذاب بود ادعای عذاب وجدان میکرد
و منی که بارها گفتم چند ماهه معنی واقعی عشقو میچشم
با خودم اینجوری کنار اومدم که در ظاهر عوض بشم تا حداقل بهانه ای واسه این ادعا نباشه
تصمیم گرفتم بشم منایی که در ظاهر خیلی بی خیاله دنیاس
تا همه اینجوری باورش کنن
تصمیم گرفتم تمام غصه هام فقط و فقط بیاد تو خلوت خودم
حتی بازیگریم از دنیای مجازی نت جلوتر رفت
رسید به دوستان واقعیم
حتی وقتی به وب دوستان میرم و کامنت میذارم بازم یه منای شاد و شنگولم
که خودم باورش ندارم و ازش یه جورایی بدم میاد
با اینکه حالا بیشتر دارم عذاب میکشم با اینکه دیگه خودم نیستم با اینکه
اون موقع بعضی کامنتها واقعا به اروم شدنم کمک میکرد
با اینکه نوشته هام به دل خودمم نمیشینه اما شاید ادامه بدم
شاید این وب بی محتوا ولی تقریبا موفق همینجوری به راهش ادامه بده
تا روزی که کم بیارم میشم یه منای مجازی و غیر واقعی تو این دنیای مجازی
******
اینارو نوشتم تا اگه یه روزی که نمیدونم نزدیکه یا دور اخرین مطلبمو خوندین فکر نکنید
دیوونه بودم که این کارو کردم بدونید اون روز اون مطلب رو منای واقعی براتون نوشته
******
اینارو ننوشتم که نظر خواهی کنم واسه دل خودم نوشتم پس کامنت دونی رو میبندم
