این نیش باز نیش منه بعد قهرمانی
تو تمام عمرم این همه جیغ نزده بودم که دقیقه ی ۹۶ بازی زدم
مامان که قربونش برم با اون پای شکسته هی بالا پایین میپرید
یعنی تا قبل گل دوم چشاشو بسته بود گوشاشم محکم گرفته بود که نشنوه چی میشه
بعدش دیگه همونی که جلو قطبی رو گرفت اومد جلو مامان منم گرفت![]()
شروع خوب سال ۸۷ با این قهرمانی تکمیل تکمیل شد
جالبیش امیر بود که اصلا اهل فوتبال نیست اصلا هم تا ۵ شنبه نمیدونست
شنبه چه خبره
ولی انقدر من هیجان زده بودم که این طفلی نشست کل بازی رو دید
ببینه چه خبره که من اینجوری دارم خودمو قیمه قیمه میکنم
هر نیم ساعتم زنگ میزد ببینه من سکته نکرده باشم
خلاصه مطلب این که اقا ما هم به تیم خودمون تبریک میگیم این قهرمانی رو
هم به استقلال تبریک میگیم ۱۳ هُمین شکستش رو
و همچنین رتبه ی ۱۳ هُمش در جدول
خدایی ماشالله ماشالله بهش بگید انقد که شاهکاره این تیم
واقعا خیلی ذوق زده شدیم از این همه اتفاقات خجسته![]()
********************
یه لحظه چشاتو ببند یه دختری رو تصور کن مثل من
که از مهر ماه یکی از دندوناش درد میکرد
بعدش این دختره که همون منم چون به میزان بالایی از امپول میترسه نمیرفت
یه خاکی به سر این دندون بریزه
همینجوری واسه خودش پررو بازی در میاورد و این دردو تحمل میکرد
خلاصه ۱۰ روز پیش اقاشون کلی بهش تشر زد که
الهی فدات شم قربونت برم چرا نمیری دکتر
افرین خانم خوشگلم و اینااااااااااااااا
خلاصه ما رو خر کرد و روونه ی دکتر کرد
حالا همینجوری که چشات بسته س دوباره تصور کن
اقای دکتر بعد کلی معاینه ۵ تا دندون پیدا کرده که احتمال داره تا
در اینده درد بگیره و دستور داد که همه رو باید درست کنم
و جالب ترین نکته این که هر دندون رو یه بار امپول میزنه
خالی میکنه پانسمان میکنه
فرداش همونو امپول میزنه پانسمانشو خالی میکنه پر میکنه
حالا اگه ریاضیت خیلی خوبه مثلا در حد پروفسور حسابی و انیشتین و من و اینا
هست تو ذهنت یه ضرب و تقسیم کن ببین من بدبخت
واسه ۵تا دندون قراره چند تا امپول نوش جان کنم
الان که ۲ تاش درست شده یه ور صورتم شده بود مثل این فلج مغزیا
کلهم بی حس بود تا دو روز
خب دیگه تموم شد چشاتو وا کن منم که گاگولم باور کردم از اون اول
که گفتم چشاتو ببند تو بستی و چشم بسته همه ی اینا رو خوندی
**********************
خب چرا انقدر دیر میام مینویسم؟
چون حرفام و اتفاقای زندگیم واسه شما تکراریه و واسه خودم ناب و دست اول
حالا هی من بیام بنویسم امیر اینو بهم گفت اونجا رفتیم
اینجوری کردیم
اینا واسه خودم بهشته و واسه شماها یه عالمه حرفای لوس
خدا رو شکر همه چی خوبه
دیگه علاوه بر ۵ شنبه ها ،۳شنبه ها و جمعه ها هم اغلب با همبم
۵شنبه هم با هم بودیم مثل همیشه خوب و خوش
یه جایی هم رفتیم که تا حالا نرفته بودم
امامزاده صالح
واسم جالب بود تجربه ی رفتن همچین جایی با کسی مثل امیر
حالا خوشمزگیش این بود به سر و وضع هیچ کدوممون هم نمیومد که اهل این چیزا باشیم
ولی خب اشکال نداره
من که خدایی با اون چادر سر کردنم کلی ابروی هرچی چادره بردم
خب بابا من بلد نیستم از این چیزا
اخه فک کن ا مانتو شلواره همچین یه خورده کوتاه و موهای چسان فسان کرده
به ادم میگن بیا چادر سرت کن
اونم چی؟
چادر سفید گل گلی![]()
اونم دوباره چی؟
با کیف کولی
عین لاک پشت شده بودم با چادر و کیفی که انداخته بود پشتم
اخرش که من تو حیاط منتظر امیر بودم
یه اقایی بود صاحاب اونجا بود برگش به من گفت خواهرم شما چادر سرت
نکنی سنگین تری چادرو بنداز سرت نه این که رو زمین بکشیش
بعدم گفت برو بذارش سر جاش یه گوشه هم وایسا نرو تو صحن![]()
ولی حالا چه با چادر چه بی چادر من خیلی بهم مزه داد این زیارت کوچولو
چون دفعه ی اولم بود میرفتم اونجا
کلی هم واسه همه دعا کردم
***********************
این ماهی اخریمون ماشالله هزار ماشالله حالش خوب بودااااااااا
بعد من یه روز صبح پاشدم دیدم اخی چه تپلی شده
فک کردم لابد حامله س(توجه داشته باشید که تنها زندگی میکردا
منم چون چشم و گوش بسته م و اصلند اصلندشم بلد نیستم مراحل احداث بچه رو
فک میکردم نی نی همین جوری الکی الکی به وجود میاد)![]()
بعد فرداش رنگش پرید مرد
چرا؟ من که از خورد و خوراک این بچه کم نمیذاشتم
هرچی خودم میخوردم به اونم میدادم
چرا مرد واقعاً؟
هی روزگار نا مراد
*********************
جمعه دوباره این سانازو و یکی دیگه از دوستای امیرو دنبال خودمون کشیدیم ددر
انقده خوب بود
کلی از دست امیر و دوستش امید از خنده مردیم
تا امیر میومد نزدیک من امید یه متلکی مینداخت
یه بار میگفت میخوای برگای درختارو بشمرم که شما راحت باشید؟
میخواید گلا رو بشمرم؟
میخواید اینو بشمرم؟
میخواید اونو بشمرم؟
میخواید برم دستشویی؟
میخواید مولکولهای این آبو بشمرم؟
اقامون هم در کمال پررویی میگفت نه ما راحتیم شما اگه ناراحتی
مشکل خودته
چه میدونم والله مردم چه بی حیا شدن خواهر![]()
***********************
یکی بیاد این اقای ما رو بکشه(البته قبلش از رو نعش من رد شه هااااااااا گفته باشم)
این جوجوی من یه عادت بدی داره اونم اینه
که وقتی من از یه چیزی خوشم میاد انقدر تکرارش میکنه که
من میخوام بشینم زار بزنم![]()
اقا ما یه بار گفتیم جمشیدیه خوش میگذره
انقدر هر هفته منو برد اونجا که الان اسم جمشیدیه میاد
گلاب به روتون روم به دیفال میشم
بعدش یه بار که رفتیم کاسکو بال مرغ گرفتیم خوردیم خیلی عالی بود
حالا دیگه هربار منو میبره همونجا بال مرغ بخوریم
تو این هفته ۳ بار همین غذا رو خوردیم
الان دیگه یاد این غذا میفتم باز حالاتم مثل جمشیدیه میشه
جمعه هم ۴ تایی باز همین غذا رو کوفت کردیم
**********************
خب بابا من حرف ندارم بیام اینجا بنویسم
چرا هی میگین اپ کن
عجب بدبختی ها
خوبه هی حرفای بیخود بنویسم تو هم مجبور شی بیای بخونی؟
اره خوبه؟
*************************
بهتون پیشنهاد میکنم حتما حتما یه بار مرغ سوخاریهای کاسکو توی
میدون ۷تیر رو تجربه کنید
ضرر نمیکنید
بـــــــــــــــــــــــــــــــــی نظیرهــــــــــــــــــــه
***********************
تابستون دانشگاهمون میخواد از اول مرداد تا اخرش ببره مشهد
فک کن یه ماه ادم بره مسافرت
خدایی خیلی زیاده
۱۰ روز بیشتر ادم حوصله ش سر میره
حوصله شم سر نره اقاشون تیکه تیکه ش میکنه یه ماه ازش دور باشه![]()
من که اگه برم سر یه هفته سرمو میندازم پایین میام
چه خوششون بیاد چه نیاد
*********************
شنبه ی پیش داشتم کشتی کج خانم ها رو نگاه میکردم
یاد این فیلم فارسیا افتادم که مرده چند تا زن داشت
بعد زناش موهای همو میکشیدن و لباسای همو ج.... میدادن
اینا هم همین کارو میکردن
واقعا چرا سلاح خانما مو کشیدن و لباس ج..... دادنه؟
******************
واااااااااااااااااااای چرندیاتم تموم شد
با همینا خوش باش تا دوباره بیام![]()
سه شنبه هم امیرو دیدم![]()
به هر حال به خاط شرایط کاری و درسی امیر وسط هفته خیلی کم پیش
میاد وقت ازاد داشته باشه ولی این هفته شد دیگه
اما در عین حال هم هفته ی بدی بود چون پای مامانی شکست![]()
فک کننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
پای راستش از زانو به پایین تو گچه هی هم واسه خودش راه میره
بعدم هی غصه میخوره که چرا انقدر درد داره؟
وقعا چرا ایا؟![]()
من طفلی رو بگو چقد ذوق کردم دندونش خوب شده میتونم جریان امیرو براش بگم حالا
با این پای شکسته و این حال خراب مامان که پاش 4 روزه تو گچه ولی از همین الان خسته شده
هی میگه نمیتونم یه ماه صبر کنم فعلا گفتن این قضیه منتفیه
چرا من انقدر بد شانسم ایا؟![]()
***************************
5شنبه منو امیر خل شده بودیم انقدر به چیزای بیخود خندیدم داشتیم از دل درد میمردیم
حالا اصلا هم جریانات خنده دار نبوداااااااااااااااااااااااااا
ولی خب ادم بیکار به ترک دیوار هم میخنده دیگه
ما هم به چیزای لوس میخندیدم
البته همشم خنده نبودا
یه جا یهو کرمای تونبون اقامون وولشون گرفت منو محکم گرفت یهویی تو گوشم فوت کرد
یه جیغی زدم که دیگران فک کردن چه فاجعه ای رخ داده
بعدشم دنبالم کرد من هی در رفتم
اونم هی گفت کاریت ندارم
منم که ساده و زود باور! خر شدم وایسادم
ایشونم در کمال ارامش تو اون یکی گوشم هم فوت کرد
باور کنید تا مغز سرم پر از باد شده بود
بعد خودش از خنده غش کرد
من فک کنم مشکلات روحی روانی اقامون رو ازار میده
البته منم که اگه این موقع ها تلافی نکنم میترسم مدیون طرف بشم و
مردم بگن بی عرضه س همچین گازش گرفتم که یه دو هفته ای
به نفعشه تو ایینه به خودش نگاه نکنه
حالا ببین کی گفتم اگه یه روز لباس سفیدا نیومدن ما دو تا رو ببرن![]()
**************************
ساناز یه تابلوی کوچولوی خوشگل بهم داد
اومدم بزنم به دیوار
میخش بلند بود وقتی تابلو رو به میخه وصلیدم میخش از این ور در اومد
یعنی الان میخش از وسطش معلومه
البته اینم یه مدل جدیده دیگه به نظر من که خیلیییییییییییی خوشگله
خیلیییییییییییییی هم جذابه خیلییییییییییییییییی هم شیکه
خیلییییییییییییییییییییییی هم خاک تو سر من که عرضه ندارم یه تابلو بزنم به دیوار
حالا دارم فکر میکنم خود ساناز بیاد اینو ببینه عکس العملش چیه؟![]()
****************************
وای هی اقامون میاد از شیرین کاریای شپل تعریف میکنه
من این دلم ضعف میره واسه این کوچولو
امروز میگفت ظرف ابشو خالی میکنه بعد بر عکسش میکنه
میره روش بعدش از اکواریومش میاد بیرون
الهی مامان مناش قربونش بره که انقدر باهوشه بچه م
حالا عکسشو از امیر میگیرم میذارم اینجا
*********************
5شنبه صبح رفتیم با اقایی حلیم خوردیم
بعدش میز بغلیمون املت و نیمرو میخوردن حالا فک کن ساعت 9 صبح بود اینا
با صبحونشون نوشابه میخوردن![]()
انقدر من و امیر چندشمون شد که حد نداشت
ساعت 6 هم رفتیم تجریش آش خوردیم
ظهر هم یه خروار ناهار خوردیم
بعدش امیر خودش صداش در اومده که برو باشگاه
اون موقعی که اندازه ی .............. خوراکی تو حلق من میکنه و میگه اسم رژیم بیاری
میکشمت فکر اینجاهاش که نیست که!
حالا که میبینه پیشیش داره گرد و قلمبه میشه راهکار ارائه میده
اونم به من که حاضرم یه ماه هیچی نخورم ولی پامو باشگاه نذارم
*******************
۵شنبه هی امیر گوشه ی شال منو میگرفت میذاشت رو یقه م چون من یه کم
یقه م باز بود
بعدش من یهو حرصی شدم با اخم گفتم میخوای روسریمو تا دماغم بکشم پایین که موهام
هم معلوم نشه؟
بعدش امیر در کمال خونسردی میگه نه عزیزم
مو که اشکالی نداره من اصلا روی مو حساس نیستم و در عین حال که داره اینا رو میگه
هم زمان شالم رو هم میکشه جلو
حالا اگه من اینو بکشم اشکالی داره به نظرتون؟![]()
پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی نوشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
۱-ساعت ۴۵/۳:
کامنت اول این پست مال اقامونه
مرسی اقامون که انقدر کامنتت خوشمزه بود
کلی ذوق مرگمان فرمودید
۲- آرام جان همچنان قسمت نظرات وبلاگت برام فعال نیست
خیلی وقته میخوام برات کامنت بذارم نمیشه
شرمنده
خب مگه ما ادم نیستیم؟
خب معلومه که نیستیم ما به قول اقایمان پیشی هستیم
در ضمن این بازی بدون دعوت انجام میشود![]()
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دوست داشته هایمان ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما بستنی،کیک(از نوع تولد)،ژله توت فرنگی،هات چاکلت و کرم کارامل را دوست داریم
ما چلو کباب،مرغ سوخاری،پیتزا و انواع برگر را دوست داریم
ما سریال دکتر قریب را خیلـــــــــــــــــــــــی دوست داریم
ما خامه عسلی را دوست داریم
ما سگ کوچولو،گربه،جوجه اردک،خرگوش و همستر را دوست داریم
ما اقایمان را دوست داریم
ما رشته مان را دوست داریم
ما توله های داداشمان را دوست داریم
ما صدا و اسم دوم اقایمان را دوست داریم
ما لباسهای سفید اسپرت را برای تمام اقایان دوست داریم
ما اس ام اس بازی، وبلاگ نویسی و بلوتوث بازی را دوست داریم
ما خیابان یوسف اباد را دوست داریم
ما گوشی سونی اریکسون را دوست داریم
ما لباسهای ۳ک۳۰ و د-کل-ته برای عروس را خیلی دوست داریم
ما رنگ موهایمان را دوست داریم
ما ارایش کردن و ابروهای خیلی خیلی نازک را دوست داریم
ما اقایون بی ریش و سیبیل و ترگل ورگل را دوست داریم
ما اسم هستی،سام، سامان،رها،ایلیا،ژوان(zhouan)را دوست داریم
ما عروسیهای مختلط را دوست داریم
ما ترانه ی تمنا از بهنام صفوی را دوست داریم
ما افشین قطبی را دوست داریم
ما ۶ ماه اول سال را دوست داریم
ما رنگ بژ و نقره ای و نقرابی ماشین را دوست داریم
ما ادکلن اقایمان را که اسمش یادمان نیست دیوانه وار دوست داریم
ما عطر LAURINخودمان را خیلی دوست داریم
ما اجناس مدرن و لوکس را دوست داریم
ما مش های فانتزی را دوست داریم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دوست نداشته هایمان ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما از دخترانی که تا قبل ازدواج ابروها و سیبیل هایشان دست نمیخورد بدمان می اید
ما از نصیحت و خیانت و غر غر بدمان می اید
ما از گ--ش--ت--ا--ر--ش--ا--د -- بدمان می اید
ما از ارایشها ی خفن بدمان می اید
ما از اندی،شهرام کی،شهیاد،مهدی سلوکی،شراره رخام و خیلی های دیگر بدمان می اید
ما از حشرات بدمان می اید
ما از گلها بدمان می اید
ما از اسم ارمین، شروین،شهرام،بهرام،و اسمهایی که با افزودن "ه" تبدیل
به اسم دختر میشود بدمان می اید
ما از لیلا ف-ر-و-ه-ر- بدمان می اید
ما از موهای خیلی کوتاه برای دختران بدمان می اید
ما از عروسیهای جدا و باشگاهی بدمان می اید
ما از فضولها و زیر اب زنها و سوءاستفاده گران از اعتماد بدمان می اید
ما از زنانی که تنها راه ازار شوهرانشان را در اهمیت ندادن به ۳کس میدانند بدمان می اید
ما از هر نوع فیلم و سریال و موزیک خارجی جز شکیرا بدمان می اید
ما از پرزیدنتمان بدمان می اید
ما از ریاضی بدمان می اید
ما از چادر،روسری، مانتو و هر نوع حجابی بدمان می اید
ما از فیروز کریمی و فتح الله زاده خیلی بدمان می اید
ما از قبض موبایل بدمان می اید
ما از گوشی های سفید بدمان می اید
ما از زنهایی که وقتی راه میروند طلاهایشان جرینگ جرینگ کند بدمان می اید
ما از رنگ سرخابی و قهوه ای بدمان می اید
ما از هر گونه زن سالاری و مرد سالاری بدمان می اید
ما از بچه های سرتق و بی ادب بدمان می اید
ما از شوخی خرکی بدمان می اید
ما از ۶ ماه اخر سال بدمان می اید
ما از فکلهای بالای سر دختران بدمان می اید
ما از کشورهای عربی و مردمش بدمان می اید
ما از ماشینهای سفید بدمان می اید
ما از اجناس قدیمی و عتیقه بدمان می اید
ما از اون پسر سیگاریه ساختمانمان بدمان می اید
ما از م--شر--و--ب و سیگار بدمان می اید
ما از رقصهای خرکی و جلف بازیهای پسران م-س-ت بدمان می اید
ما از یانگوم و هرچی فیلم و سریال ابکی چینی ،کره ای ،ژاپنی و هندیست بدمان می اید
پـــــــــــــــــــــــــــــــی نوشــــــــــــــــــــــــــــــــت
کمی از خلاقیت خاتون در این پست بهره برداری شد![]()
۱۲ظهر سینما(دایره زنگی)
۲.۳۰ظهر ناهار(ونک-همونجایی که جمعه به گند زدیمش)![]()
۳.۳۰کافی شاپ(در همون مکان ناهار)
۴.۳۰ عصر پارک ساعی
۵ عصر کافی شاپ
خدایی برنامه های مفید رو داری چه با حاله؟![]()
دیروز هرجا من و اقامون کم میاوردیم میرفتیم کافی شاپ
با این همه ژله خامه و بستنی و هات چاکلت و چایی و اب البالو و اینایی که خوردیم
بعدش من تعجب میکنم چرا تو یه ماه اخیر ۲-۳ کیلو چاق شدم؟
واقعا چرا ایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
بعدش اسم رژیم که میاد اقامون میفرمایند نیم گرم کم بشی میکشمت![]()
خب سلیقه ست دیگه
ایشون پیشی گامبالو دوست دارن
***********************
اقامون یه همستر گرفته یعنی در اصل به فرزندی قبول کرده
میخواست به من بدتش چون معتقد بودن بچه مادر میخواد
ولی از اونجایی که نقش پدر خیلی مهمه و مادر بزرگ مادری این همستره
که مامان خانم من باشن خیلی از حیوونا خوششون نمیاد ما حضانت بچمون رو به
پدرش واگذار کردیم![]()
اسمشم شپل(shapal) گذاشتیم![]()
****************************
دیروز عصر ۷.۳۰ شب رسیدم خونه
مامان نبود
بعدش ۹ شب اذر زنگید
منا گوشی رو برداشت و حالا ادامه ی ماجرا
منا:بله؟
اذر:د............... یه بار دیگه مامانت بیاد اینجا اونوقت توی ............نیای ج........ت میدم
(به جای نقطه چین اول یه فحش بذارید که اولش با د شروع میشه![]()
به جای دومی یه فحش دیگه بذارید که نمیگم با چی شروع میشه چون خیلی
ضایع ست
سومی هم که تابلو دیگه نه؟)![]()
منا: کوفت تو که میدونی من ۵شنبه ها میرم پیش امیر
اذر:د............ خوشیهات با اونه اونوقت خونه ی ما نمیای؟
(بازم همون فحش اولی رو بذارید)
منا:زهر مار اذر چقدر بی ادب شدی حالا که چی؟
اذر:پاشو بیا تا دوباره فحشت ندادم شام اماده س زود باش
منا:الان؟ ۹ شب؟ تنها تو تاریکی کجا بیام؟
اذر:خفه پاشو یه ماشین بگیر بیا دیگه دوباره فحش میدمااااااااا
منا با ترس:خب بابا اومدم بی شخصیت![]()
بعدشم منای بدبخت از ترس شنیدن حرفای قشنگ اذر
در حالی که از خستگی جونش داره در میره پا میشه میره خونه ی اذر اینا
بعدش ۱ شب تشریف فرما میشه خونه
صبح جمعه ۵.۱۵ بیدار میشه
۶ از در میره به سوی دانشگاه و علم و تحصیل
بعدش استاد نمیاد و با ...............سوزی فراوون ساعت ۱ میرسه خونه![]()
از اونجایی هم که یه خر بی ادب و پررو و بی شخصیت ولی در
عین حال مهربون روی شانس منا کارای بد کرده![]()
اقاشون هم کلی کار عقب افتاده تو شرکت داشت و
نتونست تشریف بیاره
********************
دقت کردین این گشتی ها با مردم چی کار کردن؟
یه روز که از جلوشون رد میشی و نمیان خفتت کنن و بگن روسریتو
بکش جلو و مانتوت کوتاهه و ..........حس میکنی بهشت زیر پاته
یعنی دقیقا یواش یواش داره اینجوری بهمون القا میشه
که اگه از نظر اونا بی مورد باشیم و بهمون گیر ندن بلیط رفت و برگشت
به بهشت تو دستمونه
چه میدونم والله
دیروز که ونک پر گشت بود هی من جلو میرفتم امیر عقب که مثلا ما با هم نیستیم
دوباره اونور میدون هم اون جلو میرفت من عقب
که یعنی شما هم بدونید ما با هم نیستیم
هیچ نسبتی هم نداریم
اصلا ایشون اقامون نیستن ما هم پیشیشون نیستیم![]()
مدیونتونم باشیم اگه دروغ بگیم
(همه ی اینا تو همون جلو عقب رفتن من و امیر نهفته بوداااااااااااا)![]()
همین دیگه
و همه چی به خیر و خوشی بگذره
دیگه فکر کنم این دلهره ی الکیه من داره امیرو ناراحت میکنه
البته عصبانیتشو هیچ وقت به روی من نمیاره ولی همین که خیلی خیلی
محترمانه در باره ی این جور چیزا صحبت میکنه یعنی عصبانیه و ناراحت
اصلا هم نمیدونم چه مرگم میشه
خب اخه هنوز جریانو به مامان اینا نگفتم و اگه خودشون بفهمن
شخصیت من و امیر خیلی پیششون میاد پایین
اگه قضیه در حد دوستی بود خب میگفتم مهم نیست اگه بفهمن
فوقش این بود که اعتمادشون به من رو از دست میدادن
ولی به هر حال اگه خدا بخواد و بازم اگه خدا بخواد قراره یه عمر امیر تو خانواده ی ما باشه
من اصلا دلم نمیخواد شان و شخصیتش خدشه دار شه
این چند روز هی خواستم به مامان بگم ولی دندونش درد میکرد حوصله نداشت
منم هی این حرفایی که میومد تو گلوم رو قورت میدادم
ای خدا کمک پلیز
**************************
خیلی حرف دارم که بنویسم ولی حسش نیست
تو پست بعدی ایشالله مینویسم
*************************
در ضمن فکر کنم باز وبلاگم واسه بعضی دوستان فیل*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*تر شده
امار اومده پایین
پارسال همین موقع ها این مشکل پیش اومد چقدر ایمیل و زنگ زدم تا
جواب دادن و اشکالات وبم رو برام میل کردن
خدا میدونه باز کدوم حرفم نا به جا بوده البته از نظر اونا