بالاخره بعد ۳ هفته منو اقاهه یه دل سیر همو دیدیم(هم جمعه هم دیروز)(این عنوان مطلب
هم همچین بیربط به این موضوع نیست)
خوژالیم کلهم اجمعین
*****************
من همچینم مذهبی نیستم
نماز و روزه سر جاشه ولی اهل حجاب و محرم نا محرم و اینا نیستم
ولی با این وجود یه وبلاگی خوندم هفته ی پیش کلی ناراحتم کرد
یه عده خل و چل به رهبری رضا*****فا*****ض*****لی(همونی که
یه زمانی آزادی تی وی رو داشت)
یه وبلاگ ساختن که جز توهین و حرفای رکیک به مقدسات هیچی بلد نیستن
بابا آخه حرف رکیک هم یه اندازه ای داره
دیگه ادم فحش نا*******مو*******سی که نمیده به خدا پیغمبر
اه مرده شور ببره مملکتی که اینا میخوان با این حرفاشون بسازن
همون ویروونه بمونه بهتره تا این که اینجوری اباد شه
بعد هم اسم خودشون رو گذاشتن با عقل و شعور
به خدا از رو عکس صاحب وبلاگه معلوم بود چی کاره س
یه مَن آرایش و رژ لب و رژ گونه و موهای رنگ کرده واسه یه مرد
به نظر من جز شغل شریف هم********جن******س******باز
چیز دیگه ای رو تداعی نمیکنه
بعدش این یه الف بچه میخواد اعتقاد یه میلیارد ادمو عوض کنه
اه اه اه مرده شور
***********************
فک کن صبح ساعت ۷ بیدار میشی
یه کش و قوس حسابی و چند دفعه قل خوردن از این ور به اون ور مطابق هرروز انجام میدی
بعدش فک میکنی تا ساعت ۹ که با اقاهه قرار داری چی کارا باید بکنی
میشینی تو ذهنت میشمری:
خب اول چند تا مشت اب
بعدش یه سری به نت
(کی گفته من به اینترنت معتادم؟؟؟؟ هر کی گفته مدیونش باشم اگه دروغ گفته باشه!!!!!)
بعدش جمع کردن تخت و اتاق
بعدشم جلوی میز توالت تا ۱ ساعت اینده
خلاصه ییهو(دقت کنید که ییهو،،، نه یهو) یادت میفته که عٍهههه اقاهه هرروز نزدیکای ۷ صبح
پیام میده برات
واسه همین خودتو پرت میکنی رو گوشی و میبینی به به به پیام داری
بازش میکنی این جمله رو میبینی
مشترک گرامی صورتحساب این دوره ی شما اندازه ی خون باباتون اومده و فیشها هم به پست
تحویل داده شده ، ببین چه بلایی به روزگارت در میاریم اگه دیر بدی این ۷۱ هزار تومن رو!!!
بعدش شما یه لحظه به سوادتون شک میکنید و میگید نه بابا حتما ۷ هزار تومنه
بعدش دوباره نگاه میکنید میبینید زرشک!!!!!!!!(این زرشک رو با غلظت بخونید حتنمندش)
همون ۷۱ تومنه!!!![]()
اخرشم نوشته با تشکر همراه اول
خدایی اخه صبح عید وقت اس ام اس دادنه همراه اول جون؟
خب برادر من خواهر من این قرطی بازیا چیه تازگیا در میارید؟
اه اه اه ![]()
عید ادمو به گند میکشن
از امروز تماس تلفنی، اس ام اس و این برنامه ها تعطیل
فقط روزی یکی ۲ تا پیام(دقت کنید که پیام،،،،،نه پیامک)(اینو چندبار بخونید که
ملکه ی ذهنتون بشه پیام،،،،نه پیامک) به آقاهه خواهیم داد تا بداند که زنده ایم
شما دوستانی هم که اینجا رو میخونید و با هم دوست هم هستیم دیگه اس ام اس ندید
چون جواب نمیدم ضایع میشید میرید پی کارتون![]()
دهههههههههههههههههههههه
*******************
دیروز رفتیم ۲ تا همستر واسه اقاهه خریدیم از خانم نوروزی(همون خانمی
که وبلاگ همستر کوچولوی من رو دارن)
اون اقا شپل رو آقاهه دوست نداشت
میگفت نر نمیخوام ماده میخوام
واسه همین دیروز ۲ تا ماده خریدیم که عین ماه می مونن انقدر نازن
فط یه کم پیش فعالن
۲ تا تو سری که بخورن مثل ادم میشینن
یه گوشه توپ بازیشونو میکنن!![]()
در ضمن دنبال ۲ اسم هم هستیم که روشون بذاریم
من گفتم پت و مت ولی بعدش یادمون افتاد که اینا ماده ن
حالا شاید ""ة"" تانیث بذاریم تهشون بذاریم رو این ۲ تا:)))))
*******************
هر هر هر
تا ۶ شهریور ۱۰ روز مونده منم هیچ برنامه ای نریختم واسه تولدم:(
احتمالا یه جشن کوچولوی ۲ نفره با آقاهه خواهیم داشت:)
واقعا عند برنامه ریزی و اینا هستم من![]()
******************
هان باز میای پایین که چیو بخونی؟
چشات در نیومد انقدر چرت و پرت خوندی؟
خب بچه جون برو سر کار و زندگیت دیگه
تو هم دهههههههههههههههههه
و هیچ جوری هم خنکت نمیشه بری یه پیرهن گل گلی کوتاه بپوشی بعدش بری
دراز بکشی رو سرامیکا تا خنکیه زمین به مغز استخونت برسه
و ناخوداگاه یه لبخند نه چندان ملیح هم بشینه رو لبات
و ۱۰۰ البته هیچی هم چندش اور تر نیست از اینکه تو همون حال احساس کنی
یه چیزی با سرعت نور از رو پاهات رد شد و وقتی با وحشت اول لبخندتو جمع و جور میکنی
و بعد چشاتو باز میکنی ببینی یه سوسک فرتی داره میره زیر میز توالتت
بعدش تو هم چشاتو میبندی و همون جور که جیغای باز هم نه چندان ملیح میکشی
با چشای گریون نمیدونی چه غلطی بکنی چون هیچ کس هم خونه نیست
بعد تو دلت دعا میکنی که کاش یه قاتل میومد جونتو میگرفت ولی این سوسکه
نمیومد چون تکلیفت با قاتله روشنه ولی با این سوسک نرّه خر نه!!!!!!!!!!!![]()
و بعد به نتیجه ی حیاتی میرسی که:
اشکات با سوسکها ارتباط مستقیم دارن
********************
یه اگهی داره از تلویزیون پخش میشه مربوط به همکاری سایپا و کشور مالزی
نکته ی جالبش این بود که چندین بار اون گویندهه هی گفت همکاری ۲ کشور مسلمان
همکاری ۲ کشور مسلمان
راستش نفهمیدم این مسلمان بودن مردم مالزی چه حسنی داره که تمام مسائل
فنی رو میذارن کنار میچسبن به دین و ایمون بقیه
اسلام و مسلمانان خیلی خیلی قابل احترام
به هر حال منم جزئی از همین مذهبم ولی اخه احترام هر دینی رو باید سرجاش
عنوان کرد نه تو همکاری ۲کشور واسه خودرو سازی!!!!!!!
مطمئنا" نه مسئولین سایپا و نه مسئولین مالزی واسه پیشبرد
اهدافشون قرار نیست سفره ی حضرت ابوالفضل بچینن!![]()
*****************
اه اه اه امان از دست این مامانا
من نمیدونم صبح تا شب دیدن فیلم هندی و ژاپنی و کره ای و تاجر پوسان و
این خزعبلات(خزعولات؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟) توسط مامان خونه، خوبه
اما ۲ روز در هفته دیدن کشتی کج توسط دختر خونه چندش اوره
هی چپ میره میگه وای حالم از این برنامه بهم خورد
راست میاد میگه وای چقدر چندشه
دنده عقب میره میگه اه اه
جلو میره میگه اوه اوه
همه ی اینارو هم به کشتی کج محبوب من میگه
هی هم میگه تو لطافت نداری که
اینا رو میبینی(طفلک باتیستا و بیگ شو و اندر تیکر به این لطیفی!!!!!!)![]()
من نمیدونم پس زر زر اشک ریختن دختر هندیا تو فیلما و تو سری خوردن دختر ژاپنیا
عند لطافته آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
********************
بنده خیلی مشعوفم که فهمیدم این همه دوست خوب دارم
و فهمیدم که تعدادشون همچین اندک و محدود هم نیست
گفتم دوستان محدودم یه کامنتدونی باز پیدا میکنن و با کمال خوشحالی دیدم
اکثر کسانی که از قبل واسه هم کامنت میذاشتیم اومدن و بهم سر زدن
ای ول دمتون جیلیز ویلیز
***************************************************************
پی نوشت۱:
من میگم چند هفته نمیام شما چرا باور میکنید؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
پی نوشت۲:
خیلی عصبانیم
امروز دقیقا دو هفته س جوجو رو ندیدم
هر وقت اون بیکاره من خیلی سرم شلوغه و برعکس
فک کنم تا وسطای هفته ی دیگه هم اوضاع اینجوریه
همینه که انقدر هاپو شدم پاچه میگیرم دیگه
پی نوشت۳ (این یکی خیلی جدیه):
بی رودرواسی تمام دوستان دخترم رو از زندگیم انداختم بیرون
اونم به این دلیل که بهم ثابت شده همشون در ظاهر دلسوزن و در باطن یه شیطان بزرگ
(البته در دنیای حقیقی نه مجازی چون اینجا دوستان خیلی زیادی دارم)
اصولا وقتی میان تو زندگیت و خودشون رو خیلی نزدیک میکنن فقط فکرای شیطانی دارن
حالا این که ارتباط من و ساناز سر همون امتحان کذایی قطع شد درسته
ولی دیروز یاد یه سری حرفاش افتادم که در باره ی ارتباط من و متین بهم گفته بود
و من چقدر خوشحالم که همون موقع هم علی رغم احترامی که براش قائل بودم
خیلی خیلی تابلو و فقط با نگاه بهش گفته بودم شات آپ!!!!!!!![]()
و چقدر ناراحتم که همون موقع یه سیلی مهمونش نکرده بودم
بعد از چند تا خیانت جانانه از طرف ۲-۳ تا به ظاهر دوست
انقدر گرگ بارون دیده شدم که دیگه گول خیلی حرفارو نخورم
حالا چرا اینو نوشتم چون دلم خواست چهار دیواری اختیاری
اعتراضی داری داداچ من برو عدلیه شیکایت کن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
یه واقعه ی مهم
ساعت ۲۰:۱۳
فک کنم خدا خیلی دلش به حالم سوخت که انقدر دلم برا جوجو تنگیده
که ۵ دقیقه پیش جوجو زنگید گفت من تو کوچه تونم
بیا پشت پنجره ببینمت
همون چند لحظه اندازه ی همه ی دنیا بهم مزه داد
جفتمون فقط با نگاه و با یه لبخند شیطون کلی با هم حرف زدیم اونم
تو چند لحظه
دلم میخواست برم بیرون پیشش ولی چون مریضم و حالم خیلی بده
خدایی بدجوری جلو بابا تابلو میشدم دیگه:)
در ضمن الان یه بغض گنده هم دارم
چون دلم براش بیشتر تنگ شد
دیروز یه عالمه مهمون داشتیم و مامان منم که قربونش برم
اینجور موقع ها یه خونه تکونی حسابی میکنه
تازه بعدشم که مهمونا میرن باز یه خونه تکونی میکنه
هنوز خستگی این چند روز از تنم بیرون نرفته
*************************
کاش میتونستم یه وبلاگ دیگه باز کنم و ادرسشو فقط به یه تعداد محدود بدم
این که خیلی از کسانی که من ازشون خوشم نمیاد یا اونا از من خوششون نمیاد
یا اصلا دلم نمیخواد از زندگیم چیزی بدونن اینجارو میخونن ناراحتم میکنه
اما نمیتونم اینجا رو تعطیل کنم
این همه خاطره ی تلخ و شیرین این همه روزهای بد و خوب رو چی کار کنم
به نظرم این که کار یه وبلاگ رو غلتک بیفته خیلی سخته
هر چند که وبلاگ من از روز اول تقریبا رو غلتک بود
نمیدونم چرا؟
یه دختر ناشناس بودم که اومدم تو دنیای بلاگفا و یه سری خاطره نوشتم و
۸۰ ٪ مطالبم هم اموزنده نبود ولی نسبت به خیلی های دیگه تونستم
این وبلاگ رو تا حدی درست اداره کنم
روزای اول برام مهم بود که ازم استقبال شه
با دیدن کامنتام کلی ذوق مرگ میشدم
اما الان اینجوری نیستم
فقط دیدن نظرات چند نفر محدوده که منو واقعا شاد میکنه
و برام مهمه که حتما نظراتشون رو بدونم
اونا هم مطمئنا خودشون میدونن که منظورم با اوناس
چون همیشه سعی کردم ارتباط وبلاگیم رو باهاشون حفظ کنم
منم مثل خیلی ها اول کار یه کامنتو واسه ۱۰۰ نفر کپی میکردم
تا مثلا شناخته بشم و جالبه که اونا هم در جواب همین کارو میکردن
ولی الان فقط کامنتایی رو میخونم که در باره ی مطلبم باشه
کامنتایی که فقط حکم یه دعوتنامه رو داره به هیچ عنوان نمیخوم
همین جا خیلی بلند اعلام میکنم
نه برای من شماره تلفن بذارین
نه ادرس بذارین
نه ای دیتون رو تو یاهو بذارین
نه برام اف بذارید
نه منو اد کنید
و نه این که ازم بخواین باهاتون دوست شم
و نه این که هی از قیافه ی عکسی که تو ۳۶۰ گذاشتم تعریف کنید
چون عکس خودم نیست!!!!!!
*******************
دلم میخواد یه چند وقتی کامنت دونیم بسته باشه
راستش فعلا از خوندن کامنتای مختلف چه تلخ و چه شیرین
اشباع شدم
اون چند نفری که برام خیلی مهم هستن و خودشون هم
میدونن مطئن باشن که بهشون سر میزنم و حتما نظراتمو براشون مینویسم
اونا هم اگه من براشون مهم باشم خودشون بالاخره یه کامنت دونیه باز
پیدا میکنن که مثل قبل با هم در ارتباط باشیم
راستش یه کمی خسته م
از نظر روحی یه کمی افت کردم هرچند که همه چی تقریبا رو به راهه
ولی یه وقتایی خوشی زیاد هم دل ادمو میزنه
شایدم چند هفته ای ننویسم مگر این که اتفاق خاصی بیفته
نمیدونم چه مرگم شده که حوصله ی هیچی رو ندارم
دشمنان عزیز و محترم لطفا زیاد ذوق مرگ نشید که باز کارش به بن بست رسیده
چون این حالت یه دوره ی کوتاه مدت داره
فعلا بایتون باشه تا نمیدونم کِی:)))))))))))))))))
منا: میگم مامان اگه منم بچه ی شما نیستمو یه پدر و مادر دیگه دارم بهم بگینا
رودرواسی نکنیدا
خدا رو چه دیدی شاید پای یه خونه ی یکی دو میلیاردی هم واسه ما وسط بود
مامان: چه چشم سفید شدی تو بچه
منا: حالا مامان میخوای یه کم بیشتر فک کن شاید یادت بیاد که مثلا منو به فرزندی گرفتی و
یه همچین خونه ای هم بهم ارث رسیده
مدیونی اگه فک کنی من ناراحت میشما
من قول میدم کاملا با این قضیه منطقی برخورد کنم
چند ثانیه بعد مامان که داره از خنده منفجر میشه دستش میره سمت دمپاییش که
منا ی طفلی هم سرعت نورو پیدا میکنه و میپره میره تو اتاقش و بلند میگه
اگه یه قرون از اون یکی دو میلیاردمو دادم بهت مامان!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
وا خب یعنی چی خب؟
من که واسه خاطر خودم نمیگم
میگم یعنی اگه واقعا قضیه اینجوریه خب منم بدونم
چه پر خشانته این مامانه
*****************
مامان با جیغ بنفش:
واااااااااااااااااااای تنبل خانم این برنجه یا قلوه سنگ
با این دستپخت مزخرف میخواد شوهرم بکنه
ای طفل معصوم اون متین
از این به بعد صبح میرم بیرون میگم فلان چیزو درست کن
عصر که میام باید درست شده باشه هااااااااا
نیام ببینم فقط یه برنج خیس کردی گذاشتی کنار
مفهومه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منا: باشه مامان جون چرا ناراحتی؟
فقط میشه اگه یه جا گیر کردم زنگ بزنم از یکی بپرسم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مامان با جیغ ما فوق بنفش: نهههههههههههههههههه!!!!!!!!!!!!
منا با ارامش ما فوق بنفش: باشه مامانی
فقط بهم بگو تو خورش قیمه چه سبزی هایی بریزم بقیه ش با خودم![]()
باز دست مامان که میره سمت دمپایی همون آش و همون کاسه ی پاراگراف بالا
*******************
مامان با ارامش نشسته داره تی وی میبینه
بعدش منا یه جیغی میزنه که خودش زهره ترک(درسته ایا؟) مخواد بشه
بعدش وقتی مامانه با رنگ و روی مثل گچ میاد تو اتاق که ببینه
دراکولایی که بچه ش رو ترسونده چه شکلیه
منا با چشم گریون یه سوسک گوگولی مگولی رو نشون میده که از دیوار داره میره بالا
باز دست مامانه میره سمت دمپاییش که البته این بار این حرکت ایهام داره
یعنی معلوم نیست واسه منهدم کردن مناس یا سوسکه![]()
نتیجه گیری اخلاقی:
مامان کاملا از خُداشه که زودتر من شوهر کنم از شرم خلاص شه![]()
و این یعنی یه قدم به سمت هدف و راضی کردن اصل کاری![]()
یادش به خیر اون خیلی خیلی قدیم قدیما مثلا حدودا ۲ ماه پیش
وقتی با اقامون میرفتیم کوه
زمین صاف هم که میخواستیم بریم همچین توسط این اقا اقاها
مراقبت میشدم که نگو و نپرس
بعدش یواش یواش که من که بنده یه کمی مهارتم بیشتر شد ایشون مثلا یه قدم جلو تر میرفت
که هم من یاد بگیرم چه جوری کوه نوردی کنم هم مثلا مواظب باشه
که من اتفاقی برام نیفته
اما ای دل غافل که الان دستشو میکنه تو جیبش شیب قائم به زمین
(دقت کنید که دقیقا قائم هاااااا) اونم جایی که فقط خاکه و هیچ سنگی نیست رو میره
هی به من میگه تو چرا عقب موندی؟(دقت کنید که عقب مونده نه هاااااااا،عقب موندی)
بعدش وقتی بنده شترق میفتم و کل هیکلم خاکی میشه و کبود
اقا با سرعت نور میاد که مثلا بگه من مراقبت بودماااااا
مدیونی اگه فک کنی من چند متر جلو تر بودم
جیگرتو آل ببره اگه یه لحظه تصور کنی که من به جای اینکه
مواظب تو باشم داشتم از درخت، گردو و الو وحشی و اینا میچیدم
بعدش من طفلی که الان دارم اینا رو مینویسم دستام کبوده و کلی هم درد داره
الهی برا خودم بمیرم که انقذه مظلومم
انقذه هم این اقامون ظالمه![]()
***********************
وای این جوجو رفته ۴۵ تا عکس خوخشل انداخته
من فقط ۶ تاشو دیدم کلی ذوق مرگ شدم
قراره همشو رو سی دی بهم بده واااااااااااااااااااااااااایییییییییی
چقذه عکساش خواستنی بود
ایشالله میریم چند تا ۲ تایی هم میندازیم
******************
بالاخره بابا هم جریان این گل پسرو فهمید
گفته چند روز میخواد فکر کنه
الانم در حال فکریدنه
از ۲روز پیش متین داره اهنگ ای یار مبارک بادا میخونه![]()
*******************
این چند روز جواب کامنتارو ندادم
در اولین فرصت که همین امشب باشه به همتون سر میزنم
فعلا همین دیگه
پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی نوشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
دلم نمیخواد راجع به اتفاقایی بنویسم که همه درباره ش نوشتن
اینم نمیخواستم بنویسم
ولی دیدم نمیشه
وقتی صحنه ها و عکسای مراسم خاکسپاری رو تو یکی از شبکه های ماه-------وا-----ره ای
دیدم و اهنگ قوی زیبای حب-----یب رو هم روش شنیدم ناخود اگاه اشکام اومد پایین
وقتی مامان برام تعریف کرد که روز خاکسپاری قطعه ی هنرمندان چه خبر بوده و
چه جوری یه عده ادم براش شیون میکردن و طوری که انگار پدرشون رو از دست دادن ضجه میزدن
بغض گلوم رو گرفت
باید زودتر مینوشتم ولی جلوی خودمو گرفتم که ننویسم در باره ش
اما نشد و نوشتم
یادش به خیر
پی نوشت حیاتی
من نمیدونستم دکتر قریب هم وقتی میخواسته بستنی لیوانی بخوره درش رو که بر میداشته
اول درشو لی******س میزده بعد مینداخته دور!!!!!!!!!!!
دیشب تو سریالش فهمیدم!!!!!!![]()