تبليغاتX
من و دل
اوووووووووووووووووووووم خب میتونم صراحتا خدمتتون بعرضم که

اخر بخت فرخنده و خجسته واسه یه دختر اینه که وقتی داره از مترو میاد بیرون

و یه ون گنده مُنده ی ارچاد هم جلوش واستاده

یهو باد بزنه شال این دختر خیلی خوش شانسو  بندازه پایین و  همون باد مانتوی

این دخترو تا اخرین حدش ببره بالا اونم جلوی چشمای همیشه در صحنه ی

این برادران و خواهران زحمت کِش و جان در کف گچت ارچاد

حالا پیدا کنید اون دختر خیلی خیلی خجسته بختو!!!!!!!

**************************

یعنی به نظرتون ممکنه تو این دنیا یه جنبنده ای بجنبه و این چینی های

چرکِ کثیف نخورنش؟

از سوسک و مار و کرم و هر جونور دیگه ای بگیر و برس به جنین انسان!!!!!!!

حتی تصورشم تهوع اوره که اینا "جنین"  رو می پزن و میخورن

یعنی اصلاْ تصور نمیکنن این جنین شاید همون جنینی باشه که خودشون فروختن

و شاید بچه ی خودشون باشه؟

پاره بشه اون شیکماشون ایشالله به یاری خداوند  منان!

*******************

من به اقاهه میگم همیشه از بچگی دوست داشتم بچه از پرورشگاه بیارم 

چون از زایمان و دنگ و فنگش میترسم

میگه ممممممممممممعععع یعنی نشیمن گاه  گشادی تا این حد؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تازه من مودبانه نوشتماااااااااااا

اون حرف بی ادبیشو زد

پیشرم یه کمی بی ادب شده

*******************

چند رو زپیش یه فکری به ذهنم رسید به متین گفتم اونم بدش نیومد

فکر کردم بد نیست اگه یه روز با چند تا از دوستای  وبلاگیمون یه قراری بذاریم

و همو ببینیم

برای من که خیلی هیجان انگیزه که ببینم چقدر تصوراتم از هرکدوم از شما درسته

اگه قطعی بشه حتما به دوستانی که جزء لیست ما هستن اطلاع میدیم

البته با دعوت نامه رسمی این گردهم آیی

******************

پارسال یه انتقاد کوچولو به سریال اغماء کردم

اما امسال با وجود روز حسرت از گفته ی پارسالم پشیمون شدم و اغماء رو چشام گذاشتم

هرچند که نقش  حاج رضا یه ارامش عجیب غریبی بهم میداد

ولی باز هم این سریال یه شیلنگ گنده ی اب وسطش بود که هر جا کم میاوردن

شیر ابو باز میکردن و تا خرخره  اب میبستن  به شیکم خلایق

البته از حق نگذریم که بعضی سکانسها و بعضی دیالوگهاش واقعا دلنشین بود

*********************

این روزها به طورخیلی تابلویی احساس میکنیم یک نی نی در راه داریم

ولی هرچقدر فکر میکنیم یادمان نمیاد ما کی غلط اضافی کردیم که حالا نتیجه ش نی نی باشه

فقط اینو میدونیم که ویارش هست

اونم چه ویاری

بوی خاک خیس خورده!!!!!!!!!!

هی چپ میریم راست میایم شیلنگ ابو ول میدیم وسط حیاط

بعدش که بوی خاک اومد میشینیم وسط حیاطو ای دل ضعفه میگیریم از این

بوی خاک

اما همه ی اینا به کنار من چرا یادم نمیاد کی غلط اضافه کردم آخه؟ 

**********************

ای خدا باز دوباره ۷۰ تومن قبض این موبایل کوفتی؟؟؟؟

من طفلک که این بار خیلی کم زنگیدم

فک کن........۱۴۰ تومن  تو ۲ماه بریزی تو جیب مخابرات

خب زور داره دیگه پدرم!!!!!!!!!!

پی نوشت:

این مطلب ۲ هفته پیش نوشته شده بعدشم هی ادیت شده

اگه بعضی قسمتاش یه کمی تاریخ مصرفش گذشته گفتم که بدونید اینجوریاس

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/27ساعت 10:0  توسط منا 

بعضی وقتا این اقاهه یه کارایی میکنه که مرغ پخته تو قابلمه تخم میذاره منم این ور

غش میکنم

فک کن ۵ شنبه تا ۶ بعد از ظهر با هم بودیم

بعدش من ساعت ۷ زنگ میزنم میبینم اقاهه خواب آلو جواب میده

یعنی مثل همیشه بنده خروس بی محل بازی در اوردم و باز از خواب بیدارش کردم

بعدش ساعت ۸ متین زنگ میزنه

 اگه گفتی الان کجام؟

منا: کجایی؟

متین: دم در خونتون دلم واست تنگ شده اومدم یه دقیقه ببینمت

منا با دهن کاملا باز: برو کلک شوخی نکن

متین: باور نمیکنی ؟ من الان جلو ایفونتون واستادم بیا ببین

بعدش من بدو بدو میرم تصویر ایفون رو روشن میکنم میبینم عهههههه

اقاهه گوشی به دست داره برّ و بر نگاه میکنه

چه کیفی داشت

از اونجایی هم که طبقه ی هم کف بودن مزایای زیادی داره در اتاقو باز کردم چند لحظه اقاهه

رو خوب نگاه کردم و بعدشم یه بای بای کوچولو!

به جون خودم تمام اون ۶ ساعتی که با هم بودیم یه طرف

این یه دقیقه یه طرف

اصلا خدا این موجود رو افریده که هی منو غافلگیر کنه

نچ نچ نچ نچ

دوستانی که این جا رو میخونید باور کنید نویسنده ی این وبلاگ یه دختر ۱۴ ساله نیستااااااا

اقاشونم ۱۷ ساله نیست

ما هر دو خیر سر خودمون و شیکمامون بزرگ شدیم

ولی یه وقتایی بد نیست ادم یه کارایی بکنه که دختر و پسر ۱۴ ساله هم نمیکنن

******************

ترم قبل کتابامو که میدیدم انگار فحش خواهر و مادر شنیدم انقده که کفری میشدم

اما الان چه عشقی میکنم وقتی میشینم سر درسام

خدایا اخر و عاقبت من خل و چل دمدمی مزاجو ختم به خیر کنه

اخه کدوم ادم عاقلی درس خوندنو دوست داره که من این ترم دارم هان؟

****************

تو وبلاگ گیلاسی یه پست در باره ی سریالهای ماه رمضون خوندم

چکیده ش این که از سال دیگه اقا نژاد جون گفته سریال بی سریال

پاشید برید پی عباداتتون

حالا اینش جهنم این که نژاد جون میدونه سال دیگه این موقع خودش در این سِمت هست

که از الان فتوای سال دیگه رو داده یه کم دلهره اوره

الان که به این قضیه فک میکنم دستام یخ میکنه

خدایا یه نجات فوری فوتی از دست ایشون!

البته قبلا هم از یه منبع فوق العاده موثق(موسغ؟؟ موصق؟؟موثغ؟؟؟) شنیده بودم

که به یکی که خواسته اعلام حضور کنه گفته شده نکن! ۸ ساله ست

(خدایی حال میکنید چقذه در لفافه حرف میزنم؟ هیشکی جز خودم و خودتون و

دوستا و فامیلا و غریبه ها نمیفهمه چی نوشتم و منظورم چی بود)

******************

شاید تا چند هفته دیگه با خبرهای خوبی تشریف بیارم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/07/14ساعت 17:30  توسط منا  | 

همیشه تابستون که تموم میشه غم عالم میریزه تو دلم

به نظر من ۶ ماه اول سال پر از زندگیه اما ۶ ماه دوم بی روح و بی رنگ

احتمالا جسم برزخیم داره از اون دنیا جیغ میزنه که تو قراره تو یکی از سالهای

خدا و تو یکی از همین ۱۲۰ روز دوم سال مرگ رو تجربه کنی که انقدر حال و هوای مرگ داری

اما خب از طرفی چون قراره یه سری اتفاقات جدید تو این چند وقت برام بیفته

پاییز امسال به تلخی همیشه نیست

**********************

مامانا گاها غیر قابل پیش بینی میشن

۵شنبه متین زنگ زد که اگه میای بیا افطار و شام با هم باشیم

 منم که اصولا اینجور مواقع با قیافه ی اخموی مامان روبه رو میشم

کلی از مغز نازنین کار گرفتم که خب حالا چه جوری بگم و چی بگم

بعد گفتن قضیه:

مامان:  حالا کی میای؟

منا:  ۷:۳۰ میام مامان

مامان:  نه خب ۷:۳۰ زوده

۸:۳۰ بیا یعنی یه جوری بیا که تا قبل اومدن بابات خونه باشی

منا با چشای گرد و نیش باز:  اخه هوا خیلی تاریک میشه میترسم

مامان:  خب بگو برسوندت

منا: مامان تو که میگفتی نباید تا نزدیکای خونه باهات بیاد

یکی میبینه زشته

مامان:  دیگه چی کارت کنم دیگه

من که حریف توی سرتق نمیشم فقط یه چیزی بخور بعد برو گناه داره بچه ی مردم

هر بار ۳۰-۴۰ تومن خرج شیکم تو بکنه

یه ربع بعد منا رسیده سر کوچه گوشیش  زنگ میخوره

مامانشه

بازم داره سفارش جیب این اقا رو میکنه

(وا آقامون تو چی کار کردی که انقدر عزیز شدی آخه؟)

منم که خیلی حرف گوش کن هم کلی افطار خوردم هم کلی شام خوردم

بعدشم کلی شرمنده ی جیب اقاهه شدم

************************

میگن تو این دنیا اگه مردی به خاطر زیباییش گناه کرده باشه

و تو اون دنیا خدا باز خواستش کنه اون میگه خدایا تو منو زیبا آفریدی

منم به گناه افتادم میخواستی منو زیبا نکنی تا منم گناه نکنم

این جور مواقع خدا براش حضرت یوسف رو مثال میزنه

و میگه تو هر چقدر که زیبا بودی باز هم یوسف از تو زیبا تر بود

ولی اون گناه نکرد

اما من میخوام بگم این حضرت یوسفی که دارن تو این سریال نشون میدن مطمئنا

یه ادم گناهکارو قانع نخواهد کرد چون خیلی هم زیبا نیست

شاید شهاب حسینی یا حسام نواب صفوی گزینه های بهتری بودن برای این نقش

**********************

درسا شروع شده کلی هم وقت کمه باید بشینم بخونم

دیگه مثل قبل نمیتونم صبح تا شب اینجاها گشت و گذار کنم

اگه دیر به دیر اومدم شرمنده

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/06ساعت 14:25  توسط منا