دیگه از علافی خسته شده و روی به سوی موزه ها اوردیم
اونم چی؟ موزه ی سکه و نقاشی و کتاب و اینا
اونم منی که سال دوم دبیرستان اون کتاب تاریخ گنده عمومیه رو ۴ شدم
یعنی تقریبا میتونم بگم فهمیدن تاریخ در حد بز!!!!!
حال به هم خوردن از اثار باستانی و چیز میزای قدیمی در حد خدا!!!!!
اون وختش رفتم سکه و جا قلمی و این چیزا رو نیگا کردم
تنها احساسی که اون لحظات با من همراه بود این بود که ای خدا
چی میشد اون جاقلمی خوشگل ۱۰۰۰ سالهه رو این خانم مهربونه میومد میداد به من
بعدش این هوا پول میومد تو زندگیه من ایا؟
من به اقاهه میگم منو ببر موزه ی حیات وحش نمیبره که!
میگم بریم باغ وحش حیوون زنده ببینیم نمیبره
میگم ببر موزه حیوون مرده ببینیم نمیبره
میگم ببر موزه ی جواهرات نمیبره
میگم ببر سیرک نمیبره
اونوختش جیغ و ویغ من که درمیاد اخم میکنه
دههههههههههههههههه
اقامون بگو ببخشید که انقد منو میچزونی
****************************
روزهای بدی رو گذروندم خیلی بد!!!
انقدر بد که بیشتر دلم میخواست بمیرم ولی این
لحظات رو تجربه نکنم
اما اوضاع خیلی اروم تره
تمام مشکلات سر همون قضیه ای بود که شنبه ی ۲ هفته پیش باید حل میشد
هنوز کامل حل نشده اما تا همین حد هم خدا رو شکر
به هر حال که اون منای شادابی که میشناختید بعید میدونم حالا حالاها
مثل روز اول بشه
تا مدتها در شوک اون روزها خواهد ماند هرچند که در ظاهر بخنده
اینم از این!
*********************
در ادامه ی با فرهنگ شدن من و متین صبحونه کله پاچه خوردن رو هم اضافه نمایید
با تشکر
پی نوشت:
امروز هشتمین ماه گرد دوستی من و متینه
۸ ماه پیش جمعه ۲۴ اسفند اشنا شدیم
یادش به خیر
متین: اگه گفتی الان کجام؟
منا: توالت؟![]()
متین: اه اه اه بی ادب نخیر
منا: خیابون؟
متین: آره اما کجای خیابون؟
منا: نمیدونم جون منا بگو
متین: رو به روی پلاک ۸
منا: باز تو اومدی رو به روی خونه ی ما؟
متین: یه دقیقه درو باز کن یه چیزی بذارم رو جا کفشیتون و برم
بعد کلی ناز و نوز و سوال و جواب منا درو باز میکنه و صدای پای متینو از پشت
در میشنوه و وقتی اون میره
میپره تو راهرو میبینه یه شاخه گل خوشگل رو جا کفشیه
(اقامون این تویی!!!)
از سه شنبه دیگه ندیدمش امروز از ۶ شب تا ۹ شب پیش همیم
اما قول نمیدم این اخرین دیدار نباشه
چون احتمالا قورتش میدم تا دیگه از این وروجک بازیا در نیاره
*********************
اوج قلمبه شدن احساس متین اینه که میگه دوست داشتنیه لعنتی
تازه یه وقتایی که لوندی میکنم به من بی*******شر********ف هم میگه
اون وخ میگه چرا کله تو میکوبی به دیوار؟![]()
*******************
ساده ترین راه واسه پیدا کردن دوستای حقیقی در وبلاگ
اینه که چند تا پست نظراتو ببندی بعدش اونایی که همت میکنن مطلب رو میخونن و
میان پایین و چند تا پست پایینتر نظرشونو میگن دوستایی واقعیتن
میگی نه؟
امتحان کن!![]()
*******************
با متین در باره ی محل قرارمون با دوستای وبلاگی خیلی فک کردیم
احتمالا یا جمشیدیه یا ساعی
حالا اگه فکر میکنید جای بهتری سراغ دارید بگید
۱۰ نفر از بچه های وبلاگ من دعوت میشن
چند نفر هم از دوستای وبلاگ های متین
فکر میکنم جمع خودمونی و جالبی باشه
هدف فقط اشنا شدن ما و دوستانمونه
فکر نکنید قراره یه اتفاق عجیب و غریب بیفته
نه!
۲-۳ ساعت همو میبینیم و همه با هم خوش میگذرونیم
همین! پس لطفا ناز و نوز نکنید
***********************
شنبه باید یه اتفاقی بیفته دعا کنید که بیفته
اینبار دیگه از ته دلم به دعاهاتون احتیاج دارم
میتونید تو ارشیو فک کنم اردیبهشت یا خرداد پیداش کنید
دومندش که ما احساس شرم میکنیم از این که تا به حال توسط گچت ارچادیا ی مهلبون
درون ون هایشان هدایت نشدیم
این یعنی این که ما نه مانتویمان خیلی کوتاه بوده و نه تنبانمان برمودا!![]()
ای ننگ و نفرین بر ما که انقدر خاک عالم بر سر شدیم که دیگر شلوار کوتاه ها
و مانتو یه وجبی هایمان را نمیپوشیم
منا!منا! ننگ به نیرنگ تو
اخه چه معنی داره که لباسای من فقط در حد یه تذکر باشه هان؟
۳شنبه با اقاهه و داداش اقاهه داشتیم میرفتیم
بعد خانم مهربون ارچادیه جلو منو گرفته که :(جان من ببینید چه جوری ملتو خر میکنن)
خانمم شما دختر به این زیبایی و خانمی چرا شالتو جوری سرت کردی
که موهات از پشت بیرونه؟
ماشالا چقدر هم رنگ صورتی بهت میاد خیلی ناز شدی(شالم صورتی بود)![]()
(به مرگ خودم عین همین جمله ها رو گفت باور نمیکنید از اقامون بپرسید)
بعدش درسته که من وقتی از جلو خانمه رد شدم دوباره شالمو تا کردم که
کوتاه شه اما خب اقرار (اغرار؟) میکنم که تو اون لحظه خیلی از خانمه بدم نیومد
این یعنی که یحتمل تو سایز گوشای مبارکم یه تغییراتی ایجاد شده
البته ۳ تا احتمال هم وجود داره
۱: خانمه خودشم از رفتار شرم اور همکاراش ناراحته
خواسته جبران کنه
۲: شاید چون دید متین با اخم ترسناکی اومده ببینه قضیه چیه نخواست درگیری ایجاد شه
۳: شایدم حرف دلشو زده(احتمال این از همه بیشتره هاااااااااااا گفته باشم) ![]()
پینوشت۱:
اخامون پس کی منو میبری باخ وش آیا؟
پینوشت۲:
اخامون قفس شیرا هم میبری منو آیا؟
پینوشت۳:
الان ۳ ماهه این مرد به من قول باغ وحش داده ها
حالا شما ببینید چه جوری منو میچزونه این مرد قلدر![]()
پینوشت۴:
اون عکسه که گذاشتم اونجا اون گوشه
یادم نیست کجا اقاهه ازم گرفت
فک کنم دربند بود
نه اقامون؟
پینوشت۵:
اخامون قفس خرسا هم ببر دستت درد نکنه
پینوشت۶:
وبلاگم مال خودمه دوس دارم هی پینوشت بنویسم
پینوشت۷:
وبلاگ خودمه دوس دارم نظراتشو ببندم
پینوشت۸:
نداره، طلبتون