چقدر قشنگه وقتی زل میزنه تو چشماتو و تو از نگاهش حرف دلشو میخونی
چقدر قشنگه وقتی یهو ناغافل یه بوس کوچولو و البته گاهی بزرگ! ازت میگیره
بعدش با اون چشای شیطونش دلتو اب میکنه
چقد قشنگه تو از ادکلنش توی اتاق میزنی و هر وقت میای توی اتاق یهو احساس میکنی
اونم نشسته اونجا
چقدر خوبه که تمام هدیه هاشو دور اتاقت گذاشتی و با دیدن هرکدوم خاطره های قشنگ
میاد تو ذهنت
همه ی اینا خیلی خوبه اما از همه بهتر وجود خودشه که برات امنیت خاطر میاره
********************************************
۱: واقعا که!
۷-۸ تا موضوع اون پایین نوشتم همتون گیر دادین به اون گوله برف
واقعا وجود یه دونه از شما دوستان عزیز
ادمو از ۱۰۰۰ تا دشمن بی نیاز میکنه( با اشک شوق بخونید)
۲: قال اقاهه (ع): تو چرا هرروز از قطر ابروهات کم میشه به قطر خودت اضافه میشه عسیسم؟
۳: چقد این تماشاگرای استقلال بد گریه میکنن وختی نمیبرن
اوووپپپسسس دلم به هم خورد:)))
۴: ما همه به کی رای میدهیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
افرین باریکلا احسنت
به خاتمی
۵: چرا من الان ترم ۵ رو میخوام شروع کنم تازه واحدام میشه ۵۰ و خورده ای؟؟؟؟؟؟
به نظرتون تا ۱۳۵ واحد بشه من چن سالم شده؟؟؟؟؟:))))))
۶: هوراااااااااااا
من یه عالمه گاو قرمز و شوکولات کادو گرفتم
از همه مهم تر اون ادکلنه(ALLURE) که من براش میمیرم هم مال من شد
هورررررررررااااااااااااااااااااااااا
۷:تا میتونید از شماره ی ۲ سواستفاده کنید
به جون خودم گذاشتمش که دل شماها شاد شه:)
۸:به اون شماره ی ۴ بیشتر دقت کنید و جدی بگیریدش
فعلا همین:)
پی نوشت ساعت ۲۲
میتونید اسمشو بذارید اعتراف
اجازه هم دارید هرچی دلتون خواس بهم بگید چون یه کار اشتباه کردم
۲ ساعت پیش بود داشتم با متین صحبت میکردم
یهو دیدم یه نفر داره تو کوچه یه چیزایی رو تکرار میکنه
یه ربع بعد دیدم نخیر همینجور مثل
نوار ضبط شده داره ۲ تا جمله رو با فاصله زمانی معین تکرار میکنه
هرچی هم گوش دادم نفهمیدم چی میگه
رفتم دم پنجره دیدم یه اقایی نشسته یه گوشه دستشم گرفته رو صورتش
۲ دفعه زدم به شیشه نشنید
پنجره رو باز کردم با صدای بلند و لحن تند گفتم چی میگی اقا
سرمونو بردی انقد حرف میزنی
اونم با همون لهجه ی عجیب گفت گرسنمه غذا میخوام
ولی انقد اعصابم از حرفای تکراریش خراب شده بود که با یه لحن بدتر گفتم
پاشو برو اگه نری زنگ میزنم به پلیس. پررو!
پنجره رو بستم ولی دلم اشوب بود
من که اهل این کارا و حرفا نبودم ۵ دقیقه بعد رفتم دم در که اگه هست براش غذا ببرم
دیدم یکی بهش غذا داده اونم داره میخوره
منو که دید گفت اب میخوام منم براش بردم
اما حرفی زد که اتیش گرفتم گفت تو کشور ما اگه کسی گرسنه ش باشه
همه از خونشون میان بیرون که بهش کمک کنن
شما میگین ارمنیا بدن اما شما از ما بدترین
انقدر حالم خراب بود که حتی روم نشد بگم من چقدر برای ادیان دیگه احترام قائلم
فقط گفتم نوش جونت اما کاش یه جور دیگه طلب غذا میکردی
یه ربع بعد چندتا میوه گذاشتم تو ظرف بردم دم در اما رفته بود
حتی به متین هم هنوز نگفتم چه گندی زدم
هرچند که خودش میاد اینجا و میخونه
میدونم تقاص اون یه لحظه برتری که نسبت به اون شخص تو وجودم پدید اومد
یه روزی میدم خدا بهم رحم کنه
خیلی پشیمونم
حالا خودتون حساب کنید چرا اه اه اه اه:)))
(البته ۳۰ تا اه بخونید که بفهمید)
۲: سلاملیکم حال شما
به به به
چطور مطورید
۳: ما ۸ روزه امتحانامون تموم شده و جز یه دونه درس
بقیه رو با بدختی پاس کردیم و الان نیشمون بازه از اینجا تا اینجا
افرین درس گفتی دقیقا از همون جا تا همین جا
۴: ما فدای اقاهه بشیم که انقده گلو اقائه
اینو دلم خواس بگم هیچ ربطی هم به این پست نداره
۵: یه وقتایی یه روزایی یه لحظه هایی ادما الکی دلشون میگیره
حتی حوصله ی عزیزاشونو ندارن
اما این جور روزا همیشه نوید اینو میده خوشی ها در راهن
این روزا من و متین بیشتر همو دوس داریم
به یاد ندارم تو این ۱۱ ماه حتی یه لحظه بوده باشه که همو دوس نداشته باشیم
اما یه وقتایی انقد زمونه ازارت میده که حتی حوصله ی خودتم نداری
اما الان خوشحالم چون اون بی حوصلگیها باعث شده الان خوشبخت تر باشم
۶: خیلی خوبه که من بلدم خودمو هرروز بیشتر تو دل مامان بابائه متین جا کنم
هفته ای یکی دو بار تماس تلفنی و یه کمی لوندی و یه کمی قربون صدقه باعث شده
که از همین الان نشون بدم که ادم خل و چلی نیستم و الکی هم به فکر ازار
خانواده ی همسر اینده نیستم
صد البته که اونا هم با رفتارشون همینو بهم ثابت کردن
انقذه خوبه ادم هی خودشو عزیز کنه اما اقاهشون از این کارا بلد نباشه
۷: بعد این که ۱۰ ماه تو تاپ ترین رستورانها و فست فودا غذا میل کردیم با اقاهه،
۲هفته س یه جایی رو پیدا کردیم که ادمو یاد غذا خوریهای ۲۰ سال پیش میندازه
اما جالبه که مردم صفی براش میبندن که بیا و ببین
یارو با ماشین اخرین مدلش میاد و همچین با اشتها اونجا غذا میخوره که باورت نمیشه
خدایی اون وقتایی که ۲۰-۳۰ تومن پول غذا میدادیم هیچوقت این طعم خوش رو احساس
نمیکردیم
خلاصه ش که تشریف ببرید میدون طالقانی همون نبش میدون خودتون پیداش میکنید
یعنی انقد ادم جلوش واستاده که از دور تابلوئه
تازه امروز به اقا امیر(صاحب اونجا) قول دادم تو وبلاگم ازش بنویسم
۸: احتمالا به زودی بازاریاب نشریه ی پیک برتر(همونی که به صورت رایگان
دم در خونه ها میدن) میشم
البته هنوز جواب ندادن اما اگه بشه که عالیه
اینجا هم به دعاتون احتیاج دارم
۹: تازگیا یه لقب تازه از اقاهه گرفتیم
گوله برف!
خب راست میگه دیگه الهی کارد بخورم من که انقد شیکمو و گرد شدم
ای خدا نزدیک ۶ کیلو اضافه وزن!
خب همش تقصیر متینه دیگه انقد که خوراکی تو حلق من میریزه
هی من رژیم میگیرم ۱ کیلو میام پایین
دوباره که با متین میرم بیرون ۲ کیلو میره روم!
فک کن چه عروس گرد و قلمبه ای بشم من اینجوری که دارم پیش میرم
۱۰: انقدر طولانی نوشتم که جبران این ۳۲ روز در بیاد:)