تبليغاتX
من و دل

من و دل

تا ۱۷ خرداد که من امتحانام شروع میشه چقد مونده؟

وای دارم دیوونه میشم

هنوز هیچی نخوندم انگار همین دیروز بود اخرین امتحان ترم پیشو دادم و

خیالم راحت شد که تا خرداد ۵ ماه مونده

اما حالا این ۵ ماه گذشت و من باز مثل خر تو گل این امتحانا گیر کردم

من تو روانشناسی هر چی که بشم مطمئنم در زمینه ی کودکان استثنائی

به هیجا نمیرسم

الان چند روزه دارم این کتابو میجوئم اما انگار نه انگار

اصلا اسم این بیماریها و دلایلش تو ذهنم نمی مونه

فک کنم ۶ تیر امتحانم تموم شه

خدا کنه زودتر اون روز بیاد من بشینم با خیال راحت این ۷-۸ تا

کتابی که از نمایشگاه خریدمو بخونم و لذتشو ببرم

البته اگه به من بود که دست کم ۴۰۰-۵۰۰ تا از اون کتابا دلمو برد

و دوس داشتم بخرمشون اما خب به من نبود و به جیب مبارک بود!

******************************

پارسال فروردین تو یکی از پستام چقد جلز ولز کردم که این ورزشکارایی

که میان واسه این ریل استیت ها تبلیغات میکنن همشون چرت و پرت میگن

خدایی به حرفام رسیدین؟

تمام اون شرکتها الان یا فرارین یا زند---------ونی

اقای" ناصر خان ح" اقای "مهرداد م" چجوری روتون میشه و به خودتون اجازه میدین

دوباره جلوی دوربینها بیاین و مصاحبه کنید

اون پولی که شماها بابت این تبلیغات که هررزو روزی ۲۰-۳۰ بار از ۲۰ تا شبکه پخش میشد

گرفتید حرومه چون پول اون مردم بدبختیه که به خاطر اطمینان به شما

اومدن و ریختن تو جیب این کلاهبردارا

******************************

با وجود ج------------ل----------ف بودن بی اندازه ی

 سا-------------سی ---------------مان-------------کن

به شدت خوش خوشانم میشه وقتی اهنگاشو گوش میدم

اصن یه نمک خاصی داره شعرهاش

بیکلاس و جوات هم خودتونین

خب دوس دارم اهنگاشو :)

****************************

جای این که نشستین این چرت و پرتای منو میخونین

پاشین دستاتونو بگیرین بالا جمیعا واسه امتحانای من دعا کنید

پاشید ببینم بدوئید  تا عصبانی نشدم:)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/28ساعت 15:37  توسط منا 

والا من و اقاهه که ۴شنبه تشیف بردیم نمایشگاه کتاب بعضی غرفه ها انقذه بهمون

چسبید که نمیدونی چقد!

غرفه های چسبیده به ما به ترتیب اولویت عبارت بودن از

۱: غرفه ی ساندویچ ها

۲: غرفه ی بستنی ها

۳ غرفه ی ایس پک

۴: غرفه ی کارت اینترنت مفتی ها

۵:غرفه ی اب معدنی ها

۶:غرفه ی .......

.

.

.

.

۱۰: غرفه ی کتابها

*******************************

اصلن نمیشه نسبت به مرگ پیمان ابدی بی خیال بود

دلم میخواد بشینم گریه کنم واسه کسی که انقدر راحت خودشو و ارزوهای بزرگش

نابود شدن

******************************

خدایا من رشته مو دوس دارم اما درسارو دوس ندارم

به جز درس خوندن چه راه های دیگه ای پیشنهاد میکنید که

 من بتونم باهاش روانشناس شم ایا؟

*******************************

عزیزان دل برادر انقذه به جون من غر نزنید که چرا نظرات بسته س

حالا حالا ها بسته س تا وقتی که بعضی اقایون یاد بگیرن

قسمت نظرات جای شماره  تل گذاشتن و  چرت و پرت گفتن نیست

*******************************

من بازم دلم نمایشگاه کتاب میخواد

حالا درسته که پول ندارم برم بخرم اما دیدن العیش  یک چهارم العیش

*******************************

همچین دلم داره قیری ویری میره که منم مث بعضیا ییهو

۲۰-۳۰ تا کتاب بخرم ببرم بشینم بخونم کیف دنیا رو ببرم

*******************************

هنوز دنبال اون کاریم که چند وقت پیش از دس دادمش

اعلام شده پیام نور از این قانون کار مستثناس

یعنی فقط میخواستن من طفلی این کارو از دس بدم بعدش ما رو مستثنا کنن

********************************

این پیر مرد ۵۳ سالهه خجالت نمیکشه واسه بار سوم زن ستونده تازه جشن

میلیون دلاری هم میگیره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

همین ش ص رو میگم دیگه

ای بابا

همین که خواهرشم اسمش ش ص هستش دیگه

ای بابا همین که دیشب عکسای عروسیشو ماهپاره نشون دادن دیگه

اگه تا حالا نفهمیدی کیو میگم که بشین واسه خودت گریه کن

********************************

فک کن این دختر خوشگل عربه هس( هی-----------------------------------فا)

جمعه عروسیش بود ۹ میلیون دلار خرج عروسیش کرده

بترکه هیییییییییییییییییی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/21ساعت 22:17  توسط منا 

وقتی یه نفر بهترین موقعیت رو توی المان داره و خطر انجام کارش اونجا خیلی

کمه و میتونه سالیان سال توی بهترین پروژه های فیلم و سریال جهان کار کنه

چرا میاد توی کشوری که انقدر راحت جونشو از دست بده؟

من اصن نمیفهمم چطوریه که این همه سال پیمان ابدی بدلکار

کبری ۱۱ و این همه پروژه های عظیم دیگه بود و اخ نگفت همچین که اومد

توی ایران که یه کمکی به صنعت مزخرف سینمای اینجا بکنه

اینجوری شد؟ یعنی چی که ادما انقدر راحت باید جونشون رو به خاطر

بی مسئولیتی دیگران از دست بدن؟

ای...............به این..................

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/19ساعت 19:33  توسط منا 

همچینی از خودم چندشم میشه که هر جا میرم با خودم

کیسه کیسه دارو میبرم

دیگه یه جوری شده یه روز دارو نخورم معده م تعجب میکنه و قار و قور میکنه

فک کن!

روزی ۲ تا " رواکوتان"  واسه ادامه ی درمان اکنه

روزی ۳ تا " اموکسی سیلین"  واسه این ۲ تا دندون عقلی

که دومیشو همین شنبه ی پیش کشیدم

روزی یه ویتامین" ای " واسه عوارض همون " رواکوتانها "

روزی یه " مفنامیک  اسید"  واسه پوست و مو و یه چیزای خصوصی که به اقایون چه اصن؟

تازه روزی ۲ تا "بروفن یا پروفن " هم میخوردم واسه اینکه دندون عقله درد میکرد

خلاصه که یه پیر پیرک خانمی (همون پیرزن خودمون) شدم که نگو و نپرس

*******************************

امروز یه جا دیگه رفتم سر کار

یعنی در اصل کار یه جا دیگه رو اوردم خونه

یعنی شدم منشی در منزل حداقلش اینه که تو این هوای مزخرف میشینم خونه

پای تلفن کارامو اینجوری انجام میدم

کی میگه کار کردن سخته خیلی هم اسونه:))))))))))

********************************

من و متین رفتیم عین این ۲ قلوها ۲تا کتونی خریدیم لنگه ی هم

الان دیگه هرکی ما رو ببینه نمیدونه من متینم یا اون یا اون مناس یا من!

********************************

تیتین دون(همون متین جون به زبون لو*******ندی) پس کی منو میبری اخه باخ وش؟؟؟؟؟

********************************

اون اولا که دانشگاه میرفتم خیلی دلم میگرفت

فک میکردم چقدر اونجا(پیشوا) غریبم

فک میکردم به خاطر تفاوت خیلی زیاد   فرهنگی  تهران و پیشوا

کسی اونجا از من خوشش نمیاد اما الان میبینم یه تار موی سرشون به ۱۰۰۰

تا دختر تهرونی می ارزه ضربه هایی که من از دخترای تهرانی خوردم حتی

یه هزارمش تو فکر اونا نمیگنجه یه سری دختر پاک

 که فقط به پیشرفت دوستاشون فک میکنن این برای منی که مزخرفترین دخترای تهران

تا به حال به پستم خورده بودن یه غنیمت بزرگه

این جمله کاملا واسه من ملموسه که

ادم بزرگترین تجربه های زندگیشو توی همین محیط دانشگاه به دست میاره

*********************************

این اهنگه رو خیلی دوس دارم

اسپیکرتو روشن کن تا بشنوی ای کیو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/15ساعت 17:32  توسط منا 

فک کن شنبه صب در حالی که دارم از استرس غش میکنم و سعی میکنم به روی خودم نیارم

مثل بچه ی ادم سرمو میندازم پایین تا برم دندونپزشکی دندون عقلمو بکشم

مامان با چشای مضطرب و اینا برگشته میگه میخوای باهات بیام؟

منا با لبخند مصنوعی: نه مامی خودم میرم

مامان با چشای نگران: اخه میترسم یهو ضعف کنی بیفتی

منا با چشای نعلبکی شده: مگه خیلی درد داره ؟

مامان با همون چشا: نه بابا اصن درد نداره فقط بذار من زنگ بزنم

به فلانی بپرسم کار دندون کشیدن این دکتره خوبه یا نه!

منا با چشای از حدقه دراومده: مامان اگه خیلی دردش وحشتناکه اصن نرم

خلاصه با ۱۰۰۰ تا دلهره منا میره و کلی عز و جز(از و جز؟؟!!) میکنه به دکتره

که امپول زیاد بزنه

دکتر با لبخند شیطانی: میدونی چیه دخترم خب دندون عقل یه کمی با دندونای دیگه

فرق داره

منا با دستای لرزون: یعنی چی اقای دکتر؟

دکتر با لبخند لج درار: یعنی همونی که مامانتون گفتن!!!! بعدم غش غش غش

دیگه اینجای کار منا دو دستی روحشو که از بالای سرش قصد عروج به

ملکوت اعلا رو داشت گرفته بود و تقریبا داشت اشهد میخوند

اما خب دکتره  با ۴ تا امپولی که زد و یه جراحی کوچولو خداییش کارشو خوب انجام داد

اما یه ۵۰ سالی از عمر منو کم کردن این ۲ تا!

*****************************

از اونجایی که من خیلی دختر خوبیم و حرف اقامونم گوش میکنم

وقتی بهم گفت حالا که دندون کشیدی غذای سبک بخور منم یه چشـــــــــــــــــــــم غلیظ

گفتم و ۱ ساعت بعد دندون کشیدنم رفتم پیتزا و ته دیگ و اینا خوردم:)))

تازه هی این طفل معصوم گفت اموکسی سیلین بخور تا عفونت نکنه باز من

گفتم باشه اما نخوردم حالا یه ور صورتم انقذه گنده شده که نگو و نپرس

تازه ۳ روزه که سر کارم نرفتم اخه وقتی قراردادی در کار نیست به چه امیدی برم؟

البته ابن ۳ روز واسه دردم نرفتم اما کلا این کار  دلمو زده شاید برم دنبال یه کار دیگه

خلاصه اوضاع قمر تو عقربه نمیدونم چرا خدا یادش رفته که توی تخت طاووس خیابون فلان

کوچه فلان پلاک ۸ یه منایی هس که هر یه روز واسش خیلی مهمه دلش نمیخواد

حتی یه روزش الکی هدر شه ولی چندین ماهش هدر رفته

ای خدا تو رو به هر چی که برات مهمه صدای منم بشنو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/07ساعت 18:36  توسط منا