تبليغاتX
من و دل

من و دل

چه جالب!

تمام نمره هام ۱۶-۱۷ شده

حتی فکر نمیکردم پاس بشن با این همه اشفتگی ذهن این نمره ها

نوبرن والله!

********************

چند روز خونه نبودم

برای روحیه م تقریبا خوب بود

********************

شنبه یه پوستیژ خریدم

۲ درجه از موهای خودم روشن تره

اما مش و های لایت نداره

چند مدل امتحان کردم اما این بیشتر از همه بهم میومد

توی ۲۰ روز ۲ تا عروسی داریم

منم که به موهای گربه گفتم زکّی!

از این ور ۳ ساعت زیر سشوار میشینم از اون ور ۳ دقیقه بعد

مدلش به ف....ک عظمی میره

********************

خودم میدونم این روزا خیلی بی ادب و کم تحمل شدم

اما زمان میخوام تا بشم همون منای قبل

هروقت میام یه کم اروم شم

یه چیزایی میشنوم که داغون میشم

*********************

این پست جزء بی مزه ترین مطالبم بود

واسه همین نظراتشو میبندم:)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/24ساعت 0:26  توسط منا 


امروز رفتم کلی خرید کردم

اول رفتم ارایشگاه بعد رفتم مانتو خریدم بعد یه کادو واسه تولد مامی

که امروزه خریدم بعد یه دستبند خریدم بعد یه پولیش ناخن خریدم

بعد یه سری خرت و پرت که سفارش مامی بود خریدم بعد یه کتاب مترو خریدم

کلا خرید کردنو دوست دارم

 

نظرات بازه لطفا جنبه داشته باشید مزاحمای وبلاگی!

 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/18ساعت 22:49  توسط منا  | 

پیش نوشت ساعت ۱:۴۶" سه شنبه:

این روزا ادب و تربیت و صبوری و این کوفت و زهر مارا رو ریختم تو فاضلاب

سیفونشم کشیدم

کسانی مثل این عنتر منترایی که میان و میخوان پا رو اعصابم بذارن رو میشورم

میذارم کنار یا میندازموشون کنار همون ادب و صبوری و یه سیفونم اخر کار!

استانه تحملم به شدت اومده پایین

تا بتونم مثل قبل بشم خیلی راه دارم

واسم بستن اون کامنت دونی اخر هیچ کاری نداره

یه کلیک میخواد

 پس سحر یا مهدیه یا غریبه یا هر انگل دیگه ای که هستی فقط ساکت باش

چون پیدا کردنت از روی ای پی واسه خودم و  متین کاری نداره

این روزا هم که بیکارم و میتونم عین ۲۴ ساعت  خودم و

دوستام پای این وبلاگ بشینیم و

ای پی ها رو چک کنیم

پس سعی کن جزء دسته اول احمقا باشی

******************************

 ۲ دسته احمق داریم

دسته اول اونایی هستن که احمقن و میدونن که احمقن پس معمولا سکوت میکنن

دسته دوم اونایی هستن که احمقن و نمیدونن احمقن وهر چی

 هم بهشون میگی باورشون نمیشه که احمقن

*******************************

دلم واسه متین خیلی تنگ شده

فک کنم ۱۰ روزی میشه که ندیدمش

ایشالا یکی ۲ روز دیگه جبران میکنیم:)

*******************************

۱۷ تا فیلم از یکی گرفتم که ببینم

بالاخره تابستونو باید یه جوری گذروند

هرچند که دنبال کار خوب هم هستم

اما هنوز چشمم دنبال کاریه که چن ماه پیش به خاطر

از دست دادم

هیچ کاری شرایط ایده ال اونجا رو نداره

ساعت کاریش زیاد بود اما میارزید

****************************

موچ موچی یادته  پارسال روز پدر دربند بودیم؟

****************************

یه کتابی دارم میخونم

هر جمله ای که ازش میخونم یه فحش به نویسنده ش میدم

یعنی حیف که مشهده

اگه تهران بود پیداش میکردم کتابشو همچین میکوبیدم تو اون کله پوکش

که دیگه یادش بره از این نصیحت های حال به هم زن تو کتابش بکنه ادمو

اه خیلی حالم خوشه این جک و جونورا هم بیشتر خوشش میکنن!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/15ساعت 14:29  توسط منا 

امتحانات بد بود

خیلی بد

ولی مهم نیست

*****************************

از جمعه که امتحان اخرو دادم سرمو به کتابایی که از نمایشگاه خریدم

گرم کردم

۲ تاش جالب بودن

اما یکیش مزخرف بود

توی این موقعیت کتاب برام همراه خوبیه

البته بعد از متین

*****************************

من اگه یه روزی بدونم جایی هستم که مزاحم دیگرانم و

وجودم براشون ازاردهنده س حتی لحظه ای اونجا نخواهم موند

اما بعضیا سعی میکنن به جای این که خودشون برن دیگرانو بیرون کنن

******************************

حس نوشتن ندارم

دلم میخواد مثل قبل از هر مسئله کوچولو یه جریان بزرگ بسازم

و اینجا بنویسم و هم خودم به نوشته هام لبخند بزنم هم شما

اما اصلا در توانم نیست

با زور دارم این روزا به خودم امید میدم که این نیز بگذرد

اما اضطرابم، حالت تهوعی که اکثر مواقع میاد سراغم،

خبرهایی که میشنوم اینا باعث شدن من از منای سابق فاصله بگیرم

*****************************

من اگه میخواستم برام کامنت بذارید مرض نداشتم که اینجا رو ببندم

تا شما مجبور شید برید توی ارشیو اسفند و

اونجا کامنت دونی باز پیدا کنید

الان یه کم بیشتر فک کنید تا بیفته منظورم چیه!

****************************

من همیشه غم هام رو زود میریختم دور

اما این فقط یه غم نیست

نمیدونم چیه اما میدونم یه حس ناشناخته س

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/11ساعت 15:30  توسط منا 

 

به قول گیلاس ادم فکر میکنه بعضی ها هیچ وقت قرار نیست بمیرن

واسه همین تعجب میکنه از مردنشون

من هم وقتی خبر درگذشت مایکل رو شنیدم تعجب کردم

همیشه احساس میکردم اون از جنس ما نیست پس نمی میره

از مرگش ناراحت شدم و البته بیشتر برای طرفدارانش ناراحتم

خدا میدونه چند تا خودکشی توی این چند روز اتفاق افتاده

و خواهد افتاد

شاید اگه این روزا اوضاع ایران اروم بود مرگ مایکل تاثیر بیشتری روم میذاشت

اما توی این شرایط بیشتر از چند ساعت منو بهت زده نکرد

 و خیلی زود باور کردم که اون هم رفت

با این همه کار خیر و کمک به ۳۹ موسسه خیریه و کمک به بیماران ایدزی و ...

بعید میدونم که الان جاش بد باشه

مهم نیست که با خودش چی کار کرده مهم اینه که با مردم چی کار کرده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/08ساعت 0:4  توسط منا