تبليغاتX
من و دل
کاش اذر برای عروسیش بیشتر سلیقه به خرج میداد

توقع خیلی بیشتری ازش میرفت

*******************************

دیروز با نفس رفتیم باغ وحش

کلی کیف کردم

اصلا با متین جهنم هم که برم بهم خوش میگذره

*******************************

هنوز از در خروجی بیرون نیومده بودیم

به متین گفتم دلم واسه میمونا تنگ شد

کی ۲باره میایم؟

برگشته میگه عید فرط!!!!

منم دیگه تا خود خونه هی ریسه میرفتم از خنده

میدونم بی مزه بود نمیخواد قیافتو عاقل اندر سفیه کنی

****************************

اذر گفته بود بعد سالن یه باغ گرفتیم که اونجا  بزن بکوب داریم

بعدش ما شب هلک و تلک رفتیم دنبال ماشین عروس که برسیم به باغ

بعدش که رسیدیم

دیدیم همه دارن میرن طبقه زیر پارکینگ!!!

ما هم گفتیم این چه باغیه که اون پایینه

رفتیم دیدیم باغش نه درخت داره نه گل داره نه چمن داره

چند تا دیوار داره چند تا صندلی با یه کولر

فک کنم اون زیر زمینه رو تو خونه باغ صدا میکردن

ولی خب همین که قاطی بود از هیچی بهتر بود

اخه عروسی جدا یعنی چی؟

****************************

بکشم و خوشگلم کن همینه دیگه

تمام ناخنهام درد میکنه انقدر که با بدبختی ناخن مصنوعی هامو کندم

لامصب این چسبای ۱،۲،۳ چه سیریشیه

دور ناخنهام همه باد کرده

****************************

من این متینو میکشم که خدا دیروز اینجوری به حرفش گوش کرد

فک کن دیروز  برگشت یه سوالی پرسید

منم گفتم نه هفته دیگه

بعدش همون سوالی که پرسید به سرم اومد

خب عسیسم اخه این چه سوالی بود پرسیدی؟

حالا دیگه شما به محتویات سوال جواب ما چی کار دارین اخه؟

**************************

داشتیم دنبال ماشین عروس میرفتیم

یه جا وسط اتوبان همه ماشینا نگه داشتن

همه ریختن بیرون

عروسم شروع کرد وسط همه  رقصیدن

بعدش یهو یه ماشین پلیس که اومد همه در رفتن

خب مادر وسط اتوبان که عروس شروع نمیکنه به رقصیدن

اونم تو کشوری که دیواراش گوش داره گوشاشم موش داره

موشاشم همه به جاهای امنیتی وصلن

******************************

کاش خدا توی این ماه رمضون اون چیزی که خودش میدونه چیه رو بهم بده

من شب قدر سال ۸۶ ، به ۳ تا از حاجتام رسیدم

امسال خیلی منتظر اون شبم

یه حاجت فوری فوتی اورژانسی دارم

******************************

گفتن روزه خوارا رو معرفی کنین به پلیس

واقعا مرحبا به این اتحادی که بین مردم ایجاد کردن!!!!!!!

لابد بعدا روزه خوارا رو میارن تو تی وی

اونا هم میگن انگلیس به ما گفت روزه بخورید!

******************************

دیروز بعد باغ وحش رفتیم ناهار بعدش رفتیم کافی نت متین یه کاری داشت

منم خسته بودم همینجوری که به مانیتور نگاه میکردم  هی چشام داشت بسته میشد

یهو همچین متین تکونم داد ۶ ستون تنم لرزید

بعدش شروع کرده با قیافه خندان که یعنی ببین چه کار با مزه ای کردم هی

قربون صدقم میره

خب نکن اخه مادر نکن

خوبه زن حامله رو بدن دست این!!!

۳ سوت زنه میزاد:)

*******************************

بازم حرف دارم حس نوشتن نیست

بقیش اپ بعدی:)

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/31ساعت 17:4  توسط منا 

اصن ایرانی جماعتو ساختن که راجع به ترک دیوار هم فکرای بد بکنه

یه لینک دیدم نوشته بود    " نقاشی بکش خودش تکون میخوره"

نمیدونم چرا یهو یه  فکر خیلی بی نامو....نه زد به سرم و

نصفه شبی از خنده ترکیدم

حالا یکی لطف کنه جارو خاک انداز بیاره خورده ترکیده های منو جمع کنه

********************************

یه دوستی کامنتی گذاشته که  به طرفدار فلانیه  و

میخواد بیاد اینجا با من بحث کنه تا روم کم شه

عمرا بذارم یه کلمه اینجا حرف بزنی

همون با رفیق مفیقات کلی بحث کردم الان تنم در حال کهیر زدنه

تو دیگه روزیتو حواله جای دیگه کنه خدا!!!!

بذارید اینجا پاک بمونه لطفا"

******************************

چند شب پیش( ۱ شنبه) تو مترو بودم ساعت ۹ شب

داشتم میرفتم خونه

یه روزنامه اطمینان ملت!!!!!! هم که ظهر خریده بودم دستم بود داشتم میخوندم

قسمت اقایون هم خلوت بود رفتم چپیدم اون  تو

همین که داشتم روزنامه مو میخوندم و زیر و رو میکردم

دیدم کله ی همه مسافرا  هی میره پایین میره بالا تا تیترای روزنامه مو بخونن

یه خانمی هم بود گفت عزیزم من صب ساعت ۱۰ هر جا رفتم

 تموم شده بود این موقع شب از کجا گیر اوردیش بعدش دیدم کله همه

به نشونه تائید بالا پایین میره یعنی ما هم ایضا"

کلی اونروز ملت به حالم غبطه خوردن که من اطمینان ملت رو دارم اونا ندارن:)

******************************

اینو به دور از هر نوع تعصبی میگم

روزنامه های فلانی و طرفداراش رو ۱۲ شب هم بری میبینی

تلمبار شده

اما  ۱۰ صب به بعد باید دنبال روزنامه خودیها

خیابونا رو زیر و رو کنی

هرچند باز  اطمینان ملت رو جلوش رو گرفتن

اما این نیز بگذرد

****************************

ای بابا چه اعتماد چه اطمینان

ایضا"چه ملت چه ملی

فرقی نداره که!!!

***************************

این اهنگ هلن رو دوس دارم

دقیقا حرفای دل منو داره میگه

مادر جان اسپیکرتو روشن کن تا بشنویش

****************************

زیاد وقت نوشتن ندارم

امروز عروسی اذره منم یه دنیا کار دارم

ساعت ۵ میخوایم بریم من از الان دارم ارایش میکنم:)

چه بدونم والا دوس دارم دیگه

****************************

۲باره یه مدتی نظرات بسته س

بهتون سر میزنم حتما

اون اخری بازه برا دوستانی که حرفی دارن و میخوان حتما من بخونمش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/28ساعت 13:55  توسط منا 

میگم مامان چن روز دیگه تولدمه چی میخری برام

مبارک باشه دخترم

مرسی چی میخری برام

وسط ماه رمضون کی حوصله داره بره خرید

خب قبلش بخر

قبلش که عروسی داریم کار دارم

مامان عروسی اذر  یه روزه چی کار به کادوی من داره

حالا چی میخوای؟ پول میدم خودت بخر

یه دونه عینک میخوام از اون ۷۰۰-۸۰۰ تومنی ها

...........

خب دوس دارم

ادم که هر چی دوس داره نمیخره!!!!!

...........

******************************

چرا موهای من این جوری شده

دیگه لطیف نیست

وز شده

همش پف میکنه اونم چه پفی مثل یال شیر

دارم دق میکنم دارم دیوونه میشم

کجا رفت اون موهای لطیفم

جلوهاش فر شده بقیه ش وز شده

مثل این جنگلیها شدم هر کوفت و زهر ماری هم میزنم اثر نداره

سشوارمم خرابه دادم تعمیر

اعتماد به نفسم صفر شده

ای خدا من موهای خودمو میخوام

******************************

من عروسی تو سالن دوس ندارم

خدا اذرو خفه کنه که تو سالن گرفته عروسیشو

چندش خانم

******************************

من اگه پوستیژ نداشتم با این موها محال بود برم عروسی

میخوام برم چن تا دیگه هم بخرم

******************************

از پنجشنبه متینو ندیدم

دلم براش تنگ شده

هی روزگار

*****************************

من کار میخوام

یکی منو بذاره سر کار لطفا

البته از این نظر نه،  از اون نظر!

***************************

خدایا یا کچلم کن یا موهامو درست کن لطفا"

***************************

دیروز ارایشگرم ابروهامو لنگه به لنگه کرده

من نمیدونم مگه این کوره اخه؟

خودم سعی کردم درستش کنم اون چیزی که میخواستم نشد اما از هیچی بهتره

****************************

خیلی موهای قشنگی دارم ارایشگره امروز هی خودشو کشت که

واسه عروسی بیا موهای خودتو درست کنم پوستیژ خوب نیست

چه دل خوشی داره

***************************

دلم واسه متین تنگ شده

خب تکراریه که باشه

دلم میخواست ۲ بار بنویسمش

**************************

ناراحتم

موهام خرابه

ابروهام خرابه

هر چی سعی میکنم به رژیمم پایبند بمونم نمیشه

خبر مرگم ۲ تا از کفشامم هر چی میگردم نیست

نمیدونم کجا گذاشتمشون

واسه عروسی میخواستم بپوشم یکیشو

نمیخواد تعجب کنید خودم اعتراف میکنم که شلخته م

بر عکس متین که هر چیزیش جا و مکان داره و

یه سانت اینور اونور نمیشه من همیشه دارم دنبال وسایلم میگردم

بسته ادامسم تو کیف لوازم ارایشمه

دسته کلیدم همیشه گم و گوره

سی دی هام یهو سر از کشوی لباسام در میاره

میز کامپوترم شده محل یه عالمه روزنامه و کتاب و دستمال کاغذیو اینا

من خیلی شلخته م خیلی هم موهام وحشتناک شده

دارم از غصه میمیرم

*****************************

آپ فرت!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/26ساعت 10:55  توسط منا 

وقتی به این یه سال و نیم گذشته فکر میکنم میبینم من و متین خیلی زحمت کشیدیم

تا به این جا رسیدیم

به جایی که اکثر مشکلات دوران اول اشناییمون حل بشه

بعدش تعجب میکنم از کسانی که سنی ازشون گذشته اما هنوز بیشتر از

۲ ماه نمیتونن تو یه رابطه بمونن

چون معنی فداکاری تو یه رابطه رو نمیفهمن

چون هنوز "من" هستن

چون بلد نیستن یه وقتایی در اوج عصبانیت جلوی زبونشون رو بگیرن

تا رابطهه یه خورده جون بگیره

انقدر شوخی میگیرن این رابطه رو که با اولین نسیم میفته چال هم میشه

شاید اگه من و متین هم میخواستیم اینجوری باشیم

الان به جای این که یک سال و نیم از با هم بودنمون بگذره

یک سال و نیم از جداییمون میگذشت

( زبونتون رو همچین گاز بگیرید که دیگه از این

 دری وری ها نگه دههه یه دور از جونی بلا نسبتی اخه ادم که همینجوری لونه پر از

بغ بغوی ۲ تا کفتر!!! رو خراب نمیکنه)

*******************************

برای بعضی ها دیدن و بودن با طرف مقابلشون یه عادته

برای بعضی ها یه نیاز

من و متین جزء گروه دومیم

*******************************

من متین رو بیشتر از هر چیزی و هر کسی در این دنیا دوست دارم

هیچ کس نمیتونه از اون عزیز تر باشه

حتی اگر بچه ای زمانی بیاد تو زندگیم

از همون روز اول باهاش اتمام حجت میکنم که اگه اومدی که جای باباتو بگیری

برگرد همون جا که بودی

اول و اخر متین اون وسطا هم تو

البته جای تو هم خیلی زیاده  اما نه به اندازه بابات

******************************

من فکر میکنم کسانی که همچین احساسی به یه نفر دیگه دارن

خداوند خیلی دوسشون داره

و حتما ادمای لایقی هستن

هر کسی لیاقت این احساسو نداره

خدایا من خر رو ببخش که قدر این همه نعمتت رو نمیدونم

بذار به پای خریتم

پی نوشت:

اینا رو به مناسبت ۱۷  امین ماهگرد اشناییمون نوشتم

 شنبه میشه ۱۷ ماه

 متین باورت میشد انقدر زود بگذره؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/23ساعت 0:26  توسط منا  | 

من که با خوندن زندگی  خاله سوسکه  داغون شدم

شماها رونمیدونم.......

دفعه اول که خوندم خندیدم

اما دفعه دوم یه بغضی نشست تو گلوم که حتی اون شنبه ننگین هم

به این سنگینی نبود

**********                       ***********               **********

امروز غروب با متین رفتیم جیگرکی

از مهر پارسال نرفته بودیم

آی چسبید آی چسبید

خدایی بی کلاس بازیم عالمی داره ها

************************************

من فکر میکنم هر اتفاق بدی که میفته اوج وحشتناکیش

لحظه اولیه که میشنویش

نه این که بعدش همه چی عادی میشه ، نه!

اما لحظه اولش بدترین ثانیه های عمر ادمه

مثل وقتی که کسی یه عزیزو از دست میده لحظه اول که میشنوه

این خبرو یه چیزی هرّی از قلبش میریزه پایین

یا وقتی که مثلا خبر بیماری کسی رو میشنوه یا هر اتفاق بد دیگه ای

این روزا همش چشامو میبندم سعی میکنم به اتفاقای بد فکر کنم

مثلا به این که یه روزی دکتر بهم بگه سرطان داری یا چه میدونم

ام اس داری

فکر میکنم،  چون میخوام انقدر شنیدن این حرف برام عادی باشه

که اگه یه روزی یه جایی شنیدمش اون چند ثانیه بد رو تحمل نکنم

من همیشه دلهره اون چند ثانیه وحشتناک شنیدن یه خبرو دارم

در مورد خودم خیلی وقتا سعی میکنم انقدر به این حرف فکر کنم

تا دردش برام کم شه

اما جالبه که اصلا نمیتونم در مورد دیگران به این قضیه فکر کنم

از مردن خودم هیچ وقت نترسیدم اما مرگی که پر از عذاب باشه نه!

اونو نمیخوام من یه مرگ راحت میخوام

اما تصور مرگ اطرافیانم منو داغون میکنه

نمیدونم چرا این روزا انقدر به مرگ فکر میکنم

انقدر به مریضی فکر میکنم

خدا کنه دوره این افکار زودتر تموم بشه

واقعا داره ازارم میده

**************************

خدا نسل همه موشهای عالمو از روی زمین برداره

که اینجوری خاله سوسکه رو با زور تصاحب نکنن

*************************

خدایا این جوری نیگام نکن

میدونم دارم ناشکری میکنم

اما خب فکره دیگه

هی میاد و جولون میده

   

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/20ساعت 23:55  توسط منا 

یعنیا یه کاری کرد  این متین که دمش گرم

یعنی الهی دست به خاکستر میزنه طلا شه

الهی همین جوری شُرشُر پول بریزه تو دومنش (مدیونی اگه اینو واسه خودم گفته باشم)

الهی عمر نوح بکنه

الهی یه خانم خوب و خوشگل و توپولویم توپولوی ملوس خیلی خیلی فهمیده و

دانشجوی روانشناسی که اول اسمش "م" هست و اخرش"ا" هستو وسطاشم

احیانا اگه "ن" باشه دیگه نور علی نور میشه نصیبش بشه

الهی هرچی از خدا میخواد و یادش رفته بخواد خدا بده بهش

که اینجوری دل منو شاد کرد منو امروز برد باخ وش اونم 

 بعد یه سال و نیم  عزّ و جز من طفلی و وقت ندارم کار دارمای این اقا!

یعنی انقده امروز من مثل این بچه کوچولو ها خوش بهم گذشته که نگو و نپرس

انقدر قربون صدقه میمونا و خرسا و شترا رفتم

که دیگه واسه خودم هیچی نموند

انقدر وقتی اون شیره نعره میزد تو قفس یه جوری

که کل باغ وحش میلرزید  من براش غش و ضعف رفتم و فداش شدم

که حد نداره

انقدر اون میمونه که تخمه میخورد ملوس!!! بود که نگو و نپرس

انقدر اون الاغه گوگولی بود که نمیدونی چقد

اون شتره که نفسی بود با اون لبای نعلبکیش

انقدر هلاکه اون خرسه که در کمال معصومیت خوابیده بود خرناس میکشید

شدم که واه واه واه!!!

یعنی الان همین جوری دارم میمیرم که دوباره برم هی قربون اینا بشم

خب بابام جان من حیوون دوس دارم

چی کار کنم؟

 ضعف میکنم وقتی به چشای گرد و قلمبشون نیگا میکنم

تازشم راهشو با مترو یاد گرفتم از این به بعد دیگه اقاهه نیاد یهو دیدی خودم رفتم

از من گفتن

یه ربع پیش هم زنگ زدم به داداشی واسش تعریف کردم اونم گفت

شاید هفته دیگه بچه ها رو ببره  یهو دیدی منم پلاس شدم باهاشون رفتم

 

خلاصه مطلب که مَرد!!! الهی موچ موچی ت کنم که انقد نفسی

***************************

اون خط اخر هیچ ربطی به امروز نداره

اون کار هرروز و هر لحظه س

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/16ساعت 21:49  توسط منا  | 

در شلوغ بودن سر متین در محل کار همین بس که اگه صبح نوک دماغش بخاره

شب وقت میکنه بخاروندش

اونوخ روزی ۲-۳ بار یه منای بیکار زنگ میزنه وقتی اقاهشون جواب میده( جواب دادن تل من

تنها کاریه که متین در اوج شلوغ پلوغی های سرش باز هم انجام میدتش)

با ذل ترین و جیغ ترین و بنفش ترین و نازک ترین و لوس ترین صدای دنیا مواجه میشه

که از پشت گوشی میگه "عاششششششششقتم"!!!!!!!!!

هنوز توی این همه مدت نتونستم چهره متین رو تصور کنم وقتی با این صدای

نکره مواجه میشه در اوج کارهایی که روی سرش تلمبار شده:|

خب دوس دارم به کسی چه

هم یکی یه دونه دخترم هم ته تاقاریم(ته تاغاری؟) هم بعد ۱۱ سال به دنیا اومدم

هم لوسم

حالا با این اوصاف شما چه انتظاری از همچین دختری دارید؟:)

این جور تماسها به همین کوتاهیه که نوشتم

یعنی تا متین گوشیشو جواب میده و میگه  جانم من جیغمو میزنم و قطع میکنم

اما میدونم همین یه کلمه کلی بهش نیرو میده:)

******************************

من فکر مینم ۲ دسته چادری داریم

دسته اول انقدر مرتب این چادر رو سرشون میکنن که همین چادر کلی بهشون وقار میده

اما امان از اون شلخته هایی که همیشه روسریشون از زیر چادر افتاده دور گردنشون

مانتو هم نمیپوشن زیرش

همشم این چادر رو با دندون میگیرن که یهو کشف حجاب نشه

امروز یه خانمی رو دیدم توی مترو علاوه بر تمام این شلختگیها

یه جوری ادامس میخورد که من با زور جلوی معده م رو گرفتم که اعتراضش علنی نشه

انقدر این دهنش رو میچرخوند و تا اخر باز میکرد واسه این فسقله

ادامس که انگار از قحطی اومده داره کباب بریون میخوره

توی تمام عمرم از یه زن صحنه ای به این نفرت انگیزی ندیده بودم

افتضاح بود خواهر ! افتضاح!!!

*****************************

فک کن بری مصاحبه واسه کار اونوخ  تا معدل این ترم و اون ترمو

شغل تمام اجدادتو و سابقه ۳۰یا۳۰ دورترین اقوام و تعداد اعضای خونوادتو

حتی اسم و فامیل   متین و  محل تحصیلش و شغلشو و تمام مشغولیات زندگیت قبل این که

بری یونی رو ازت بپرسن

حالا ما که چن تاشو زیر سیبیلی رد کردیم

اما فچ کنم اقاهه فک کرده بود من رفتم خواستگاریش داش تحقیق میکرد!!!!

حالا لابد فردا هم میان تو محل تحقیق:|

اونوخ منی که بخوام به زبون اجنبی! خودمو معرفی کنم میگم

"آی ام اِ بوک" بهم میگه انگلیسی باهام حرف بزن

تازه میگه عربی هم حرف بزن

در تمام زندگیم انقدر مثل یه بز به یکی نگاه نکرده بودم که امروز کردم

**************************

همین هی جومونگ رو نشون میدن که بد اموزی داره

بعضی ها جو گیر میشن شور جومونگی میگیردشون میفتن به جون دیگران دیگه

**************************

امروز با متین رفتیم خرید

بعد از این که چشم ولیعصر و فردوسی رو کور کرد اقاهه

رفتیم مرغ سوخاری خوردیم

یه ماه بود هوس کرده بودم حس نداشتم برم کوفت کنم

من نمیدونم این چه ارادتیه من به این مرغ سوخاری پیدا کردم

صبونه هم بهم بدنش  میشینم ۲ لپی میخورم

**************************

من تازگیا به بعضی از چهره هایی که قبلا ازشون خوشم نمیومد ارادت پیدا کردم

از بعضی ها هم  بدم اومده 

نمونه ش شریفی نیا و نجفی و اون توپولوئه که الان اسمش یادم نیست

****************************

شماها رو سر جد و ابادتون فک نکنید اینایی که نوشتم نشونه ی بی غمیه

من همون منای قبلم

همونی که داشت پرپر میزد که حرفشو بزنه

هنوزم همون حسو دارم

شاید هم شدید تر اما اینجا قراره خوش و خرم پیش بره

این قولیه که به خودم دادم

هرچند که یه وقتایی انقدر حرفام تو گلوم باد میکنه که چن تاش میپره رو این صفحه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 2:1  توسط منا  | 

وبلاگ جدید ساخته شده اما هنوز مطلبی توش ننوشتم

اینجا هم که مثل قبل پیش میره خوش و خرم!!!

حقیقتها جای دیگه ای نوشته میشه

حالا مهمانان نا خوانده هم قدماشون رو چشم

خوندن روزمرگی های من برای عموم ازاده:)

*****************************

همه چی خوبه

اما وقتی میخوام به خاطر خوب بودن شرایط خدا رو شکر کنم

یه پتوی گنده میکشم رو سرم مثل کبک  قایم میشم تا نبیندم

ازش خجالت میکشم به شدت

میدونم دیگه توبه هام اثر نداره

مثل وقتایی که بچه بودم کار بد میکردم مامانم نگام میکرد

از خجالت میمردم الانم حس میکنم خدا زل زده بهم

بهم میگه برات چی کم گذاشتم که قدر نمیشناسی

از روزی میترسم که سرخوشیهام تموم شه

و مطمئنم که اون روز عمرا"  روم بشه جلوش بشینم و درد دل کنم

راضی نگه داشتن خدا کار سختی نیست

اما راضی نگه داشتن بنده هاش خیلی سخته

بیشتر مواقع راضی نگه داشتن بنده هاش  در گرو ناراضی کردنه اونه

انقدر حس بدی دارم که تو کلمات نمیگنجه

بیشتر سکوت میکنم

**************************

نظرات بسته س

مگه گناه و پشیمونی و خاک بر سریِ من نظر هم میخواد؟

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/10ساعت 12:36  توسط منا 

متین داره میره یه سِروِر دیگه بنویسه

شاید منم برم

اینجا رو خیلی دوست داشتم اما الان ندارم تنها چیزی که اینجا دوست دارم ارشیومه

شاید اینجا مثل قبل خاطره بنویسم و حرفای دیگه مو ببرم یه سرور دیگه

به هر حال من اینجا احساس امنیت نمیکنم

الانم یه وبلاگ دیگه دارم واسه وقتای دلتنگی

وقتایی که حتی نفس کشیدن هم برام  سخته وقتایی که احساس خلاء میکنم

نمیدونم میتونم سومی رو هم اداره کنم یا نه

همیشه اینجا رو مثل خونه خودم دوست داشتم اما الان نه!

الان پای نامحرما به خونه م باز شده

من یه خونه میخواستم واسه خودم و دوستام

که توش امنیت باشه نه خونه ای که غریبه ها توش بیان و برن

هر وقت وبلاگ جدید رو ساختم ادرسش رو خصوصی برای دوستان خواهم گذاشت

اینجا هم مثل قبل پیش میره

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/06ساعت 14:3  توسط منا  | 

مجبور شدم خیلی از کامنتها رو پاک کنم

و چند تا از مطالب رو هم برداشتم

میدونم بی احترامی بزرگی بود از دوستانی که نظراتشون حذف شده معذرت میخوام

قبل از من هم خیلی ها مثل گیلاس و ویولت این کارو کردن

الان حسشون رو میفهمم که چقدر عذاب کشیدن

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/03ساعت 15:50  توسط منا 

نمیدونم چرا فکر میکنم اینجا یواش یواش داره متروکه میشه

وقتی به ارشیو  یکی دو سال پیش میرم دلم میگیره

اونموقع یه سری دوستان وبلاگی داشتم که اصلا نمیدونم کی رابطمون قطع شد

اما الان نه من سراغی از اونا میگیرم نه اونا از من!

یه وقتایی سر چیزای بیخودی  دلم میگیره

مث الان که دلم گرفته از دوری دوستایی که خیلی هاشونو حتی یادم نمیاد!!!

************************

نمره اخرین درس(امار ۲ یا همون امار استنباطی) اومد

۱۶ و ۷۰ صدم

یعنی همون ۱۷ دیگه!

روز اول استاده گفت تمام ۱۳۲ واحدتون یه کفه ترازو این ۳ واحد یه کفه دیگه از سختی!

اینو که گفت منم بی خیالش شدم

یعنی گفتم امار  توصیفی  رو که انقدر اسون بود من یه بار افتادم این لابد تا ترم اخر

پاس کردنش طول میکشه

فقطم ۲-۳ روز اخر براش وقت گذاشتم

ولی خب انقد که من خانم و گل و اینا هستم نمره م اینجوری شد:))))

****************************

امروز ناهار دستپخت اقاهه رو خوردم

وروجک من نمیدونستم انقد خوشمزه جوجه درست میکنه

هنوز یادش میفتم اب از دک و دهنم راه میفته

***************************

این روزا انقد لوس شدم که بیا و ببین

امروز همچین تو بغل متین  زار زار گریه میکردم که خودمم مونده بودم تعجب

تمام لباسش اشکی شده بود

البته بعید میدونم اشک خالی بوده باشه ها

احتمالا چند بارم دماغمو با لباسش پاک کردم خودم نفهمیدم:)

**************************

دم هموطنای مشهدی گرم

**************************

کسی میدونه به زبون اکراینی

" مبارک باشه خوشبخت بشید ایشالا تورو خدا قدر این عروس خانمو بدونید

نبینم بگی بالای چشاش ابروئه وگرنه من میدونم و تو پا میشم میام اکراین چپ و راستت میکنم "

 چی میشه؟؟؟

ما فردا یه عروسی میخوایم بریم داماد اکراینی تشیف داره

یعنی عروس دوست خانوادگیمونه چن سال اونجا بود حالا

میخواد ازدواج کنه

تا   گیره سرمو ناخنامو صندلمو اماده کردم

اما هنوز نمیدونم لباس میخوام چی بپوشم

همیشه ماتم مو درست کردن داشتم اینبار ماتم چی بپوشم دارم

حالا فردا هیچی

یه ماه دیگه که عروسی اذره من کدوم لباسو بپوشم:|

*************************

من هرچی که میخرم وقتی میخوام امتحان کنمش ببینم خوبه یا نه باید باهاش برخصم!!!

این کار شامل خرید انواع لباس از زیر و رو، انواع گل سر، انواع لاک و لوازم ارایش،

انواع کفش حتی کتونی، انواع عطر!!! ، عروسک ،مانتو و شال و ... هست

امروز پوستیژمو گذاشتم تا ببینم این گیره کوچولهه که واسه گوشه موهام

خریدم بهش میاد یا نه مامانم خودش زد پی ام سی که نکنه

من مدیون شم بدون رخص امتحانش کنم

**********************

یه تست ای کیو بده  اگه متوجه نشدی  اون رخص واسه جلوگیری از پیلتر بود:)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/01ساعت 21:57  توسط منا