میکردن ،عمل نمیکنن ناراحت میشم
این قضیه در مورد کسیه که چند روز پیش وبلاگش رو بعد از مدتها خوندم و
دیدم تمام کارهایی رو انجام میده که زمانی منو از انجامش منع میکرد
*******
دیروز ۳ تا از انگشتامو با کاتر بریدم جوری که فک کنم احتمالا الان نصفش گم شده و
خودم خبر ندارم
فقط من و حسابدار مونده بودیم تو شرکت
شانس اوردم که اون بود و به دادم رسید
متین هم که از ۳ مرخصی گرفته بود رفته بود دانشگاه
بعدشم با اون حال زار اومدم از ون پیاده شم یارو صندلیشو نکشید جلو
زانوم کوبیده شد به صندلیش و الان باد کرده
شب که با اون دست و بال بریده رسیدم خونه طفلی مامان چه حال قشنگی شد!!:)
******
هرچی بلا سرم میاد ۲ شنبه هاس که متین تا ۹ سر کلاسه
کلهم پسره مثل صدقه می مونه
۷۰ جور بلا رو دور میکنه از ادم![]()
******
امروز کلی اقاهه ناز و نوازشم کرد به خاطر انگشت نصف شده م
بعد واسه خاطر زیر شکمش زیر اب همه رو میزنه
الهی همون منطقه ش بره زیر دستگاه پرس تا حالش جا بیاد
*****
خیلی عصبانیم انقدر بعضی ادما قشنگ م.....ن به اعصاب و روانت
که فقط دلت میخواد جلوی چشمت اتیش بگیرن و تو فقط نگاشون کنی
و از بوی سوختنشون لذت ببری
این بعضی ها دقیقا همون خر پیریه که بالا توضیح دادم
پسر دوست مامانم که من هیچ وقت از نزدیک ندیدمش یه اقای ۴۴-۴۵ ساله س
خیلی هم مذهبیه از اونایی که توی عروسیش گفته بود اگه کسی یهو سوت بزنه
مجلس رو ول میکنه میره بیرون!!! فقط باید صلوات میفرستادن
اونوقت من فکر میکردم این از اون طرفدارای ۱۰۰ اتیشه فلانی باشه
اما امشب که مامانش اومده بود خونمون داش تعریف
میکرد که پسرش چطور دست زن و ۲ تا بچه ش رو میگیره و توی تمام راهپیمایی ها
شرکت میکنه
گفت که دختر ۱۴ سالش رو طوری بار اورده که چش تو چش این نیروهای امنیتی
می ایسته و جواب توهیناشون رو میده
پسر ۱۶-۱۷ سالش رو هم چند بار انقدر زدن که حد نداره
اما بازم توی راهپیمایی بعدی دست همین پسرو میگیره و بدون ترس با خانوادش
میرن و از حقشون دفاع میکنن
خدایی دمشون گرم خاک بر سرم که در مورد همچین ادم مقاومی
فکرای ناجور میکردم
*****
به خاطر نمایشگاه، فردا صب زود باید برم سرکار
یعنی ۸ باید اونجا باشم ۶و نیم باید پاشم
اما از رو که نمیرم
تا ویکتوریا رو نبینم که نمیخوابم
امروز مرخصی ساعتی گرفتم که مثلا یه کم عصر بخوابم
اما مهمون داشتیم و منم مث وزغ نشستم پای حرفاشون که اصن هم به من مربوط نبود
*****
لطف کنید تشیف میبرید نمایشگاه از غرفه ما هم دیدن بفرمایید
قبلا از همکاری شما کمال قدردانی را داریم
*****
نظرات این رو باز میذارم
شاید ادامه خواهد داشت شایدم نخواهد داشت
این قضیه که یه پست رو شروع میکنم بعد طی روزهای دیگه هی ادامش میدم
از این به بعد اینجا اجرا میشه
چون واقعا انقدر خسته م نمیتونم فکرمو زیاد متمرکر کنم و یه پست کامل رو توی یه روز بنویسم
***
تا دیروز فقط کارامونو با دوربین میدیدن
از امروز صدامونم میشنون
فک کن.....
میکروفن گذاشتن همه جا
خاک وچوک دیگه بند و بساط غیبت و شوخی خرکی و اینا جمع شد
البته این یکی هم مثل دوربین شامل توالت نمیشه
فک کن اونجا هم میکروفن بذارن
چه دل انگیز...
***
صبح ساعت کاری ۹ و نیم شروع میشه
اما از ۹ تا ۹و نیم بساط صبونه خورون داریم
مامان چن روز برگشته میگه خب چرا انقد زود میری
بهش میگم نه اخه میخوام برم صبونه بخورم
مامان با چشای گرد میگه خدا مرگم بده مگه اینجا گشنگی
میکشی که واسه صبونه اونجا له له میزنی
میگم نه اخه بدون غرغر عمو طلوعی صبونه نمیچسبه
برگشته میگه خب دلت غرغر میخواد صبا میخوای بری بیدارم کن تا واست غرغر کنم
***
شخصیت کامیلا (توی سریال ویکتوریا ) رو دوس دارم
دیدش به زندگی قشنگه
***
امشب متین رفت مسافرت ایشالا فردا شب برمیگرده
منصور یه اهنگی خونده میگه مواظب خودت باش دقیقا حرف و حال و هوای دل منه
تا فردا شب که برگرده هی قلبم تلاطم داره
***
ادامه طی فردا و شاید پس فردا
ضرب المثل جیب خالی پز عالی!
***
دلم میخواد ادمای دروغگو رو بریزم تو دریا
اونم دریای جنوب که بشن همبازی کوسه ها!
***
اسم نی نی کوچولو کسرا شده( نه کسری)
این تاکید واسه این بود که دایی دوس داشت حتما اسم نینیش فارسی باشه
با "ی" عربی میشه
امروز دیدمش
خیلی جیگر بود
هوس نینی کردم :)
***
صبا صبونه رو شرکت میده
انقده حال میده وقتی دسته جمعی هی میلنبونیم
هر یه لقمه ای هم که میره پایین عمو طلوعی هی میگه
بچه نریز
بچه مواظب باش
این صبونه خوردن شما مصیبته
چقد میخورید
بعد هی قبل صبونه تی میکشه بعدش دعوامون میکنه که چرا زمینو کثیف کردیم
هی زیر لب غر میزنه بعد یواشکی میخنده
خدایی خیلی ادم با نمکیه
***
کشوی متین همیشه پر از خوراکیه
هر نیم ساعت یه بار میرم توی اتاقش کلیدشو بر میدارم قفل کشو رو باز میکنم
کلی خوراکیاشو غارت میکنم و هی ملچ مولوچ میکنم و انقد هم مظلوم زل میزنم به متین
که دلش نیاد دعوام کنه که چرا انقدر سر و صدا میکنی جلو این همه ادم
بعد که هی زیر زیرکی میخنده به صدای خوراکی خوردن من،
میپرم میام بیرون تا نیم ساعت دیگه که دوباره برم کلیدو بردارم و قفل و اینا ... :)
***
این که چرا در کشوش رو قفل میکنه واسه خوراکیاش نیس
واسه اینه که خیر سر من باید چیز میزای خصوصیش اون تو باشه منتها بیشتر از
اون چیز میزا خوراکیاش اونجا جولون میدن
***
این پست تکمیل شد
عنوان رو میتونی اُپِل بخونی یا اِپُل بخونی یا اَپِل
اما منظور من آخری بود
***
پست فینیش