تبليغاتX
من و دل
چند روزه گلوم درد میکنه

هی اموکسی سیلین میخورم اما خوب نمیشه

امروز دهنمو اندازه اسب ابی باز کردم خودمو معاینه کردم دیدم واه واه

چه خبره اون تو!!!

خب من میترسم برم امپول بزنم

یعنی از تست این امپوله میترسم خیلی درد داره

۲ روز دیگه کپسول بخورم ببینم به کجا میرسم

دندونمم درد میکنه اما از قیژ قیژ این دستگاهه بدم میاد

تازگیا خیلی حساس شدم به صدا

******

۵شنبه باید میرفتم تسویه حساب اما کلاس داشتم

فردا برم ببینم چقد بهم میدن

خدا کنه حقمو نخورن از چونه زدن واسه پول بدم میاد

از طرفی الان خیلی پول لازم شدم

اصلا هم تصمیم ندارم از حسابم پول بردارم چون اون مال روز مباداس:)

******

حالم از این فیلمایی که الان شبکه ۴ نشون میده بد میشه

اووووووپپپپسسسس

******

قدیما مردم تو ۲۶ سالگی میخواستن عروس و داماد بگیرن

اونوخ من از امپول میترسم

چخده من لوسم اخه

******

نظرات بازه

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/29ساعت 22:17  توسط منا  | 

اقامون گفته دختر خوبی باشم و هر چیزی رو اینجا ننویسم

مثلا ننویسم که اقامون گفت...............

ننویسم که امروز اقامون........................

ننویسم که ......................

چقد سخت شد وبلاگ نویسی:(

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/28ساعت 20:58  توسط منا 

امروز رفتم شرکت یه کار نیمه تموم داشتم

رفتم نشستم پشت میزم یه کم گپ زدیم و کارمو انجام دادم و اومدم

دلم واسه میزم و تلفنم و کامپیوترم و همه چی تنگ شده بود

بعدم با متین رفتیم فردوسی یه کیف خریدیم و منم عاشق یه عالمه

بارونی و کیف و کفش چرم شدم و بعدشم رفتیم شام خوردیم و

بعدم رفتیم یه جا که کلی حیوون با نمک داره اونجا حیوون بازی کردیم و اومدیم خونه

*****

لقب جدید اقاهه شده اقای عشق!!!

چه ذوقی میکنه وقتی بهش اینو میگم

اونوخ اونم در جواب به من میگه پیازچه!!!!

*****

من نمیفهمم وقتی دیگه کارمند پاسارگاد نیستم چرا هنوز دارم واسشون مشتری پیدا میکنم؟!!!

*****

این چند روز اصن درس نخوندم

وقتی سر کار بودم چون وقتم کم بود ترسیده بودم هی شبا سرم تو کتاب بود

اما الان کلا تو این ۳ روز ۳ خط هم نخوندم

خاک تو سر درس نخونم کنن ایشالا

*****

امروز موهامو ریخته بودم تو صورتم یه وری!

وقتی رفتم شرکت هیچکی ازم چشم بر نمیداشت

فک کنم قیافم خوب شده بود

فقط مشکلش این بود که چون موهامو سمت چپ ریخته بودم کلا چش چپم امروز

استراحت مطلق بود و هیچ جارو نمیدید

اما بکشم و خوشگلم کن دیگه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/26ساعت 22:42  توسط منا 

استعفا دادم

اخر هفته میرم تسویه حساب کنم دلم واسه شرکت تنگ شده اما اینجوری بهتره

از دیروز من رسما دوباره شدم یه منای بیکار

اینبار با چشم باز میرم سرکار

البته اینجا هم چیزی رو از دست ندادم

انقدر تجربه به دست اوردم که الان اگه برم جای جدید دیگه مثل یه تازه کار عمل نمیکنم

فعلا از شرایط راضیم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/24ساعت 19:33  توسط منا 

جمعه بین مهمونای دعوت شده به رستوران یکی از بزرگترین

 جراحای دماغ( شما فیس فیسی عزیز بخونید بینی) هم بود بعدش داشت به ترتیب

اولویت اعلام میکرد که کیا دماغاشون اورژانسیه واسه عمل اونوخ دماغ من اخر شد

یعنی یه نظر ایشون خیلی فوری فوتی نیست اوضاع دماغم

فقط گفت باید یه ذره جمع بشه

من نمیفهمم مگه دماغ من زیر دست و پاس که باید جمع بشه؟

*****

من اگه یه ماه مثلا ۵۰۰ تومن حقوق بگیرم از خوشحالی غش میکنم

اونوخ یکی از همون میلیاردرا میگه به دخترش گفته فعلا بچه دار نشو

چون ماهی ۲ میلیون حقوق دامادش فقط بخور و نمیره

مگه اینا چی میخورن اخه؟

*****

رستورانشو دوس داشتم

نزدیکای کرج بود یه جای دنج و خوشگل

اسمشم صدف بود خواننده هاشم خوب بودن مخصوصا اخری که اسمش لاوی بود

*****

دکتره میگه هروخ خواستی بیا واسه عمل

میگم اخه میترسم

میگه ترس نداره که بدون بیهوشیه موضعی بی حس میکنم

میگم دقیقا از همین میترسم دلم میخواد بی هوش شم

اونم نه تو اتاق عمل توی همون اتاقی که بستری شدم بیهوش شم

دکتره میگه

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/23ساعت 0:27  توسط منا 

دیشب متین ساعت ۶ اومد شرکت دنبالم

رفتیم کاسپین شام خوردیم

موقع برگشتن سر کوچه دیدم کیف پولم نیست

با این که کارت ملی و کارت اهدا اعضام هم توش بود اما ناراحتی من واسه ۲ چیز بود

اول خود کیف که هدیه متین بود دوم عکس موسوی که توی کیفم بود

اونی که پیداش کرد با متین قرار گذاشت و دیشب دادش به متین

دمش گرم

*****

مامان عصبانی بود که چرا نگران کارت ملیم نیستم

بهش گفتم چون اونو میشه المثنی گرفت اما عکس موسوی رو تو این شرایط من از

کجا دوباره پیدا کنم

بعدش مامان عصبانی شد

حالا خوبه تا حالا ۲۰ دفعه توی راهپیمایی ها باتوم خورده اما دوس نداره من عکس موسوی رو

نگه دارم میگه خطر داره

*****

متین از شنبه میره سر کار جدید

خدا رو تا بی نهایت شکر

*****

من نمیدونم فردا جلوی ادمای سوپر میلیاردر باید چی بپوشم

*****

دوستت دارم بهترین تیتین دنیا

*****

۳ روز پیش متین یه گوشی اپل خرید

 کوچولوئه ولی من دوسش دارم

شاید منم چن وخ دیگه خریدم

*****

تیتین به زبون لوسی همون متینه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/21ساعت 21:55  توسط منا 

منتظرم مهمون اقای هوشیار بره پاشم برم پیشش استعفا بدم و خلاص

من اگه برم گوشه خیابون واستم از این تبلیغا پخش کنم اوضاعم از الان بهتره

وقتی دیدم امروز یکی از ستونای شرکتو شستن گذاشتن کنار ترسیدم

اگه با اون این برخوردو کنن منو که درسته میخورن

دنبال یه کار دیگه میگردم عجله ای هم ندارم

بالاخره پیدا میشه

اما اینجا روزای خوب هم کم نداشتم

مخصوصا یه ماه اول که من اومده بودم  هر چند دقیقه یه بار متین

  درو باز میکرد و میومد تو و وقتی داشت با همکارا صحبت میکرد من فقط نگاش میکردم و

 هی تو دلم قربون صدقه ش میرفتم

از یه ماه پیش که رفت یه قسمت دیگه عادت کردم که در طول روز فقط موقع ناهار با هم باشیم

الانم که یه هفته س رفته شبا میاد دنبالم با هم بر میگردیم

از فردا هم قراره بره سر کار جدید با شرایط بهتر از اینجا

حالا میفهمم چرا خدا کاری کرد که متین یه ماه قسمتی باشه که زیاد نتونم ببینمش

میخواست عادت کنم به کم دیدنش که رفتنش از این شرکت دیوونه م نکنه

امروزم ظهر ۱۰ دقیقه اومد اینجا دیدمش

وقتی داشت میرفت بازم بغض کردم انگار نه انگار که ۲باره ساعت ۶ میبینمش

*****

بزرگترین دلیل رفتن من از اینجا وجود همون کرم له شده ایه که وقتی میبینمش

از نفرت همه وجودم میلرزه

الانم توی اتاقه و با هر کلمه ای که حرف میزنه محتویات معده من داره بالاتر میاد

این کرم له شدهه جنسش نره اسمشم سلطانیه

*****

دیشب لاک سرخابیمو پاک کردم به جاش فیروزه ای زدم

اما متین چندشش شد

گفت چرا ناخونات کبوده ؟

نمیدونم چرا خودم عاشق این رنگم اما هروقت میزنم غرغر ملتو باید به جون بخرم

*****

این شرکتو دوست داشتم

اگه به جز فروش قسمت دیگه ای بودم شاید میموندم

اما فعلا که فقط پرسنل انبار میخوان

فک کن  برم انبار دار شم

*****

اینجور که میگن امروز نمیشه با هوشیار صحبت کرد

فردا هم که من دانشگاهم

احتمالا شنبه بعد جلسه مسئولین فروش باید باهاش حرف بزنم

*****

هیچ حرفی ندارم اما دلم میخواد هی بنویسم

*****

جمعه یه مهمونی بزرگ تو یه رستوران دعوتم

دوس دارم که برم

به یه محیط شاد با موزیک زنده و بزن بکوب نیاز دارم

*****

 چرت و پرت فرت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/20ساعت 17:15  توسط منا 

امشب فرموده شد که از فردا بنده پورسانتی حقوق میگیرم و حقوق ثابت مثل آبروی فلانی پَر!

از امروز صبح من و یکی از همکارا تصمیم گرفتیم تیمی کار کنیم

اگر این کار نتیجه داد موندنی هستم اما اگه تا یه هفته یا نهایتا ۱۰ روز دیگه فروش

  نرفت بالا منم مثل حقوق ثابت پَر!!!

  چون اصلا از فی سبیل الله کار کردن خوشم نمیاد

*****

در و دیوار این شرکت بدون متین مثل زندان شده واسه من

*****

اصلا وقت درس خوندن ندارم اما همین یه ذره ای هم که شبا میخونم تاثیرش از ترمای پیش بیشتره

اما از  (کاربرد کامپیوتر در روانشناسی)spss هیچی سر در نمیارم

یعنی همچین که میام میشینم پای کامپیوتر که این درسو کار کنم ویار

 نت میکنم پابرهنه میپرم اینجا!

منتظر پیشنهادات سازندتون هستم حالا اگه

سازشش با چوب و کلنگ و فحشم بود اشکال نداره

*****

به حرضت عباس به ایمام حسین وقت کامنت بازی ندارم

واسه همین اینجا بسته س

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/18ساعت 19:45  توسط منا 

متین همیشه باعث افتخار من بوده و خواهد بود

امروز یکی از کارشناسان فروش بهم گفت که باید به همسرم افتخار کنم

کاری که من ۲۰ ماهه دارم انجام میدم

***

متین خودش رو از این جهنم خلاص کرد و از این شرکت رفت

منم میخوام همین کارو بکنم اینجا بدون متین برای من مثل قبر میمونه

من بدون متین حتی نمیتونم نفس بکشم

نه میتونم نه میخوام

***

 امروز ظهر متین اومد برای تسویه حساب

شب هم اومد شرکت دنبالم رفتیم خرید

برای خودش کلی لباسای رسمی خرید که فردا بره مصاحبه کاری

برای منم یه کیف قرمز خرید و یه لاک سرخابی

***

امروز بعد چندین سال بدون ارایش از خونه رفتم بیرون و رفتم شرکت

انقدر این چند روز اشک ریختم به خاطر رفتن متین صب که رفتم شرکت بچه ها فک کردن

کتک خوردم که چشمام اینجوری باد کرده

اما عصر چون قرار بود یکی از  مشتری ها بیاد  رفتم تو توالت یه کم ارایش کردم که طرف فک نکنه

من از تو قبر فرار کردم

***

چند تا از بچه های شرکت بغض کرده بودن که متین داره میره 

امروز روز خوبی نبود اما الان اروم ترم

مطمئنم صلاح من و متین در این جربان بوده

خدا رو شکر میکنم که برام فکرای خوب داره

***

الان لاکمو زدم و دارم قربون صدقه خریدارش میرم

***

هیچ کس مثل شهره توی این چند روز یارو یاورم نبود

ارامشی که با تماسهاش بهم میداد بهم کمک کرد که الان تا این حد یه خودم مسلط باشم

نمیدونم چه جوری باید این همه محبتو جبران کنم

مثل یه خواهر هر لحظه ای که بی تابی میکردم ارومم میکرد

مرسی خانمی

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/16ساعت 21:59  توسط منا 

میدونستم یه روزی میشه که جیک جیک مستونم تموم میشه و اونوخ روی جلوی خدا

واستادن رو ندارم

*****

قضیه ربطی به روابط شخصی من و متین نداره

سر مسائل کاریه

*****

دارم سعی میکنم مثل همیشه بگم خدا صلاحمون رو خواسته

*****

دلم میخواد استعفا بدم

حالم داره ار این ادما به هم میخوره

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/14ساعت 21:7  توسط منا 

از کارم راضی نیستم

از این که یکی از مشتری هامو از دستم قاپیدن ناراحتم

از این که چون تازه واردم هیچ کس به خودش زحمت نمیده تا در مورد

 من وظیفشو به موقع انجام بده حرص میخورم

از این که توقع دارن فروش نرم افزار کودکشون مثل نرم افزارای دیگشون باشه

لجم در میاد

شاید اینجا نمونم

مخصوصا که چن نفر هستن اینجا که من وقتی میبینمشون گلاب به روتون با کله میرم

تو توالت انقدر که مثل کرم له شده می مونن

یکیشون که اگه دست من باشه با دست خودم طناب دارشو میکشم تا سقط شه پدر سوخته رو

عادت کردم به این که هرروز متینو ببینم این تنها حسن این شرکت برای منه

اما یه راهی باید پیدا کنم

از چن روز دیگه قراره صداهامونم پشت تل ضبط کنن

دلم میخواد برم یه جا یه منشی ساده باشم نه دلم میخواد مسئول فروش باشم نه پورسانت

میخوام نه هیچی دیگه فقط انقدر توقع ها ازم زیاد نباشه

*********

پول لپ تاپم داره جور میشه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/10ساعت 19:15  توسط منا 

بازدید دیروز وبلاگم ۳ بوده!!!!!!!!

فک کن چقدر از یاد رفته شده اینجا

*****

از وقتی که کوچولو بودم همیشه دلم میخواست مامانم منو سال ۶۶ به دنیا میاورد

که کل تاریخ تولدم ۶ میشد

امروز به اندازه تمام عمرم ماشین عروس دیدم تو خیابون

همه دلشون میخواسته تاریخ ازدواجشون خاص باشه

منم دلم میخواست .

 شاید عروسیمو گذاشتم واسه ۹/۹/۹۹

*****

هنوز لپ تاپ نستوندم

یه مدل سونی هست ۹۸۰ تومنه همه چیش خوبه

فقط تنوع رنگش افتضاحه

سفید و نقره ای و قهوه ای

من از اونایی میخوام که یه میلیون و سیصده طرح قابشم پوست ماره

صورتیشم میخوام

اما پول به اندازه کافی ندارم

*****

الان کافی نتم متین هم هست سیستم پشتیه من نشسته

دیروز اومد پیشوا دنبالم

رفتیم جیگر خوردیم خوشمزه بود

دوسش دارم پسره رو اندازه خدا

*****

یکی از دوستای دوران دانشپذیریم چند ماهه فوت شده و من یک شنبه فهمیدم

دلم گرفت وقتی شنیدم این خبرو

*****

الان ۳ هفته س که ۵شنبه ها ۱۲ ساعت میخوابم تا صبح جمعه

احتمالا به جای کودک درون تو وجودم خرس درون دارم

*****

امروز که داشتم میرفتم پیشوا دیدم سردر شهر نوشتن به شهر

"زیارتی تفریحی دانشگاهی پیشوا" خوش امدید

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/08ساعت 17:37  توسط منا 

توی این ۴۰ روز که توی این شرکتم یه تجربه بزرگ کسب کردم

اگه همکارت با بهترین و مودبانه ترین لحن ممکن ازت خواست براش کاری انجام بدی که

وظیفت نیست با یه لبخند تصنعی بگو

" ببخشید من این کارو انجام نمیدم"

به همین سادگی

به همین خوشمزگی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/04ساعت 18:29  توسط منا 

سرم خیلی شلوغه سیستم خونه هم خرابه

قصد دارم یه لپ تاپ بخرم البته فعلا فقط قصد دارم

الان هم شرکت هستم

سیستم اینجا هم شبکه س خاک به گور میشم اگه رئیس از اتاقش چک کنه

که من پشت این سیستم چه غلطی میکنم

اگه بهتون سر نمیزنم اینایی که گفتم دلیلشه

سعی میکنم به زودی یه گِلی به سر بی صاحابم بگیرم

انگشت دستم هم بهتره اما دیروز شست (شصت؟؟؟) پام سوراخ شده

عین ناودون ازش خون میچکید

اون عنوان هم بیضی نبود دقت کنید که بیزی بود

 فارسیش میشه منای سر شلوغ یا یه همچین چرتی

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/02ساعت 18:47  توسط منا