متین خوبم تولدت مبارک
*******************
سفر خوبی بود
تجربه های جدیدی داشتم
اولیش اسب سواری بود که همیشه ازش وحشت داشتم
اما تجربه ش کردم اونم با یه اسب وحشی!
دومیش ساعتها کنار یه سگ نشستن که خوشبختانه ترسم از سگ هم ریخت
چون این نلی خانم ما(سگ پسرخالم) به شدت تو دل برو بود و
تمام طول سفر توی بغل من بود و چون که باردار هم بود نیاز به محبت داشت و
کلی هم ماساژش دادیم و شد یه موجود عزیز که الان دلم داره واسه
دیدنش ضعف میره
از متین هم اجازه گرفتم که هر وقت رفتیم سر خونه زندگیمون یکی
از توله های سال دیگشو ما بگیریم و بزرگ کنیم
نژادشم نمیدونم اشپیتز بود یا اشفیتز
اما هرچی بود خیلی نفس بود
مخصوصا که هروقت میگفتی دست بده اون دستای جیگرشو میذاشت کف دستات
هروقتم دانیال(پسر خالم) میگفت نلی حق با کیه؟
اون دستای کوچولوشو میگرفت سمت دانیال
اما ما خودمونو میکشتیم چش سفید یه بار نمیگفت حق با مائه
********************
قدر یانگوم ۵۰ قسمتی رو ندونستیم گیر این جومونگ ۹۰ قسمتی افتادیم
مادددددددرررررررر جان
