تبليغاتX
من و دل - هویجوری.....
فک کن شنبه صب در حالی که دارم از استرس غش میکنم و سعی میکنم به روی خودم نیارم

مثل بچه ی ادم سرمو میندازم پایین تا برم دندونپزشکی دندون عقلمو بکشم

مامان با چشای مضطرب و اینا برگشته میگه میخوای باهات بیام؟

منا با لبخند مصنوعی: نه مامی خودم میرم

مامان با چشای نگران: اخه میترسم یهو ضعف کنی بیفتی

منا با چشای نعلبکی شده: مگه خیلی درد داره ؟

مامان با همون چشا: نه بابا اصن درد نداره فقط بذار من زنگ بزنم

به فلانی بپرسم کار دندون کشیدن این دکتره خوبه یا نه!

منا با چشای از حدقه دراومده: مامان اگه خیلی دردش وحشتناکه اصن نرم

خلاصه با ۱۰۰۰ تا دلهره منا میره و کلی عز و جز(از و جز؟؟!!) میکنه به دکتره

که امپول زیاد بزنه

دکتر با لبخند شیطانی: میدونی چیه دخترم خب دندون عقل یه کمی با دندونای دیگه

فرق داره

منا با دستای لرزون: یعنی چی اقای دکتر؟

دکتر با لبخند لج درار: یعنی همونی که مامانتون گفتن!!!! بعدم غش غش غش

دیگه اینجای کار منا دو دستی روحشو که از بالای سرش قصد عروج به

ملکوت اعلا رو داشت گرفته بود و تقریبا داشت اشهد میخوند

اما خب دکتره  با ۴ تا امپولی که زد و یه جراحی کوچولو خداییش کارشو خوب انجام داد

اما یه ۵۰ سالی از عمر منو کم کردن این ۲ تا!

*****************************

از اونجایی که من خیلی دختر خوبیم و حرف اقامونم گوش میکنم

وقتی بهم گفت حالا که دندون کشیدی غذای سبک بخور منم یه چشـــــــــــــــــــــم غلیظ

گفتم و ۱ ساعت بعد دندون کشیدنم رفتم پیتزا و ته دیگ و اینا خوردم:)))

تازه هی این طفل معصوم گفت اموکسی سیلین بخور تا عفونت نکنه باز من

گفتم باشه اما نخوردم حالا یه ور صورتم انقذه گنده شده که نگو و نپرس

تازه ۳ روزه که سر کارم نرفتم اخه وقتی قراردادی در کار نیست به چه امیدی برم؟

البته ابن ۳ روز واسه دردم نرفتم اما کلا این کار  دلمو زده شاید برم دنبال یه کار دیگه

خلاصه اوضاع قمر تو عقربه نمیدونم چرا خدا یادش رفته که توی تخت طاووس خیابون فلان

کوچه فلان پلاک ۸ یه منایی هس که هر یه روز واسش خیلی مهمه دلش نمیخواد

حتی یه روزش الکی هدر شه ولی چندین ماهش هدر رفته

ای خدا تو رو به هر چی که برات مهمه صدای منم بشنو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/07ساعت 18:36  توسط منا